حسين بن حسن خوارزمي

650

شرح فصوص الحكم

اثر دوم ، اثر رحمت رحيميه است كه معطى هر چيز است آن چه را موصل به كمال اوست يا به سؤال لسان استعداد ، يا به لسان حال يا به لسان قال . پس سؤال مىكنند محجوبان كه رحمت كند حقى كه معتقد ايشان است و طلب مغفرت ذنوب و تجاوز از سيئات مىكنند از براى رغبت در جنان و هرب از نيران . اما اهل كشف و عيان سؤال مىكنند كه انتفاع به رحمت دريابند . پس قائم مىشود به ايشان از حضرت الهيه مطلقه ، نه از الهيهء معتقده . پس مىگويند : « يا الله ارحمنا » بلسان استعدادات خويش . و رحمت بر ايشان بر اين وجه مىكند كه رحمت را به ايشان قائم مىسازد . پس راحم مىشوند هم نفس خويش را و هم غير خود را از مبتلايان دوزخ دورى و محجوبان به حجب صورى به ايصال به كمال و راهنمايى به حريم وصال . و اين به نسبت با بعضى مكاشفين است ، نه به نسبت با محقّقين كه ايشان اختيار مقام عبوديت مىكنند بر ربوبيت . و اگر مراد اتصاف بر رحمت باشد نه ظهور بدان ، مىشايد كه به نسبت با جميع باشد . فلها الحكم ، لأن الحكم إنما هو في الحقيقة للمعنى القائم بالمحل . فهو الراحم على الحقيقة . فلا يرحم الله عباده المعتنى بهم إلا بالرحمة . پس رحمت راست حكم در هر مرحوم ، از آن كه معنى قائم به محل است كه در حقيقت حاكم است بر نفس محل و بر هر چه فروتر از اوست . « 17 » نمىبينى كه سلطنت حكم مىكند بر نفس سلطان به عظمت و كبرياء و عزّت و علا ، و به غير اين از امورى كه اگر منعزل شود او را اين احكام نمىباشد . پس حاكم آن معنى است نه نفس سلطان ، اما به واسطه آن كه معنى قائم به محل است ، گمان برده مىشود كه محل حاكم است و در جميع معانى [ 269 - پ ] حال اينست . و حقيقت اين كلام در اصحاب مناصب چون سلطان و وزير و قاضى و غير ايشان ظاهر مىگردد . پس رحمت حق بر محنت زدگان جز به قيام رحمت نيست با ايشان ، تا همه راحمين باشند . فإذا قامت بهم وجدوا حكمها ذوقا .

--> « 17 » قا : فرو از اوست .