حسين بن حسن خوارزمي
641
شرح فصوص الحكم
المهد ، كان سلام الله على يحيى أرفع من هذا الوجه . حتى اگر پيغامبرى گويد كه آيت و معجزهء من آنست كه اين ديوار سخن گويد ، و به اشارت او ديوار به سخن آيد و گويد كه دروغ مىگويى تو رسول حق نيستى ، معجزه آن نبى ثابت مىشود ، و نبوتش مقرّر مىگردد ، و هيچ احدى التفات بدان سخن كه حائط در تكذيب نبى گفت نمىكند . پس چون احتمال است در تكلَّم عيسى به اشارت مادرش ، سلام حق مر يحيى را از اين وجه أرفع باشد احتمال را . يعنى چون نزد جاهل به حقايق اسرار الهيه احتمال عدم صدق در كلام باقى است ، لا جرم سلام حق بر يحيى از سلام عيسى بر نفس خويش أرفع باشد مر التباس را . فموضع الدلالة أنه عبد الله من أجل ما قيل فيه إنه ابن الله - و فرغت الدلالة به مجرد النطق - و أنه عبد الله عند الطائفة الاخرى القائلة بالنبوة . و بقي ما زاد في حكم الاحتمال في النظر العقلي حتى ظهر في المستقبل صدقه في جميع ما أخبر به في المهد فتحقّق ما أشرنا اليه . [ 265 - پ ] ) * يعنى : متعلَّق دلالت در قول عيسى - عليه السّلام - كه « إِنِّي عَبْدُ الله » گفت ، آنست كه او بندهء حق است تا بدين نفى كند « ابن الله » گفتن را . گوئيا روح او دريافت كه اكثر امّت او را « ابن الله » خواهند خواند ، بدايت بدين سخن كرد كه : من بندهء خدايم ، تا نفى اقوال باطلهء ايشان باشد ، از براى آن كه أرواح كاملان كه در غايت صفا باشد ، بر ايشان پوشيده نمىماند آن چه در اين عالم جارى خواهد شد پيش از ظهورش از مشاهدهء اين أرواح آن احوال را در الواح كتب سماويه ، و روحانيت ايشان هنگام مرور بر سماوات و ارواحش ، و آن چه مشاهده كردهاند با ايشان باقى ماند و از حفظ ايشان غايب نمىشود . چنان كه از بعضى پرسيدند كه عهد الست در خاطر دارى ؟ « 15 » گفت گوئيا حالى در گوش من است . و به مجرد نطق پيش طايفه اى كه بر نبوتش قايلاند ، ثابت شد كه او عبد الله است و نبيى است از انبياء ، و صادق در آن چه مىگويد كه « آتَيْناهُمُ الْكِتابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ » « 16 » . و باقى ماند آن چه آن احتمال كه جاهلان بحسب عقول قاصره - كه مشوب است به وهم - توهّم مىكنند كه ممكن است كه در اين قول كه مىگويد
--> « 15 » پا : در ياد دارى . « 16 » س 6 ى 89 .