حسين بن حسن خوارزمي
628
شرح فصوص الحكم
و آن معنى اينست كه بعيدى كه شيطان است قريب است به من ، از براى معنيى كه حاصل است در باطن من . و آن معنى اينست كه شيطان نيز مظهرى است از مظاهر حقانيه ، و مظهر قريب است به ظاهر . پس بعيدى كه شيطان است قريب است به حقى كه ظاهر است در صورت من . و چون گفت كه بعيد به من قريب است ، گوئيا سائلى گفت كه بعيد به دو چگونه قريب تواند بود ؟ لا جرم شيخ - قدّس الله سرّه - فرمود : و قد علمت أن البعد و القرب أمران إضافيان ، فهما نسبتان لا وجود لهما في العين مع ثبوت أحكامها في البعيد و القريب . يعنى : بتحقيق دانسته اى كه قرب « 28 » و بعد دو امر اضافىاند . و اين هر دو نسبتاند كه عين خارجى ندارند با وجود آن كه احكام ايشان بر قريب و بعيد ثابت است . نمىبينى چون حق - سبحانه و تعالى - تجلى كند بر عينى از اعيان ، هر بعيد به دو قريب مىگردد . پس مشاهده مىكند همه را به شهود عيانى ، چنان كه بعيد از روى مسافت قريب مىشود به عين ناظر . و چون حق مختفى شود از عينى ، بعيد گردد از او هر قريب ، از براى غلبه ظلمت و استيلاى آن بر اين عين ، با آن كه هويت حق در اويى هر عين هويدا است . پس قرب و بعد دو امر اضافىاند به نسبت با اعيان و استعداداتش . آرى ، بيت : در جان منى و از تو من هستم دور چشمم به تو روشن وز ديدار تو كور مشكلتر از اين كه را فتد واقعه [ اى ] تو با من و من از تو جدا و مهجور و أعلم أن سر الله في أيوب الذي جعله عبرة لنا و كتابا مسطورا حاليا تقرؤه هذه الأمة المحمدية لتعلم ما فيه فتلحق بصاحبه تشريفا لها . يعنى : بدان كه سرّ حضرت الهى در قصهء ايوب - عليه السّلام - كه حق - سبحانه و تعالى - عين او و احوالش را از براى ما عبرت گردانيد و كتاب مسطور ساخت كه آن چه در اوست اهل كمال به لسان حال مىخوانند ، و عرفاى امّت محمديه بدان سرّ راه مىبرند ، آنست كه اين امّت آن چه در آن قصه است از اسرار ، دريابند و تحقيق كنند كه اظهار ماء مطهر مر ظاهر و باطنش از ارض نفس او بود ، و [ 260 - ر ]
--> « 28 » پا : قربت .