حسين بن حسن خوارزمي
620
شرح فصوص الحكم
نكر و عمّ فقال « وَما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ من رَبِّهِمْ » ، فدخل في قوله « وَما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ من رَبِّهِمْ » كل حكم منزل على لسان رسول أو ملهم ، « لأَكَلُوا من فَوْقِهِمْ » و هو المطعم من الفوقية التي نسبت إليه ، « وَمن تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ » ، و هو المطعم من التحتية التي نسبها إلى نفسه على لسان رسوله المترجم عنه صلَّى الله عليه و سلَّم . چون فرمود كه نسبت فوقيّت بسوى حق - سبحانه و تعالى - برابر است ، خواست كه بيان كند كه تا روشن شود كه حق تعالى است كه تربيت عباد مىكند از فوق و از تحت ، و مطعم به حكم « وَهُوَ يُطْعِمُ وَلا يُطْعَمُ » « 14 » غير او نيست و توضيح اين سخن مىكند كه حق تعالى در حقّ قوم موسى و عيسى فرمود كه اگر ايشان به اقامت احكام تورات و انجيل قيام نمايند و إذعان كنند به آن چه از حق نازل شده است از كتب الهيه بر لسان هر رسولى ، يا بر قلوب عباد حق بطريق الهام ، هر آينه بخورند رزق معنوى از علوم و معارف و حكم از فوق خويش ، يعنى از پروردگار خويش كه اطعام مىكند و پرورش مىدهد ايشان را از جهت فوقيّت . و نيز بخورند از تحت ارجل خويش موايد [ 256 - ر ] وجدانيات ، و بچشند ذوق تجليّات ، و دريابند حالات ذوقيه و واردات الهيه را كه حاصل نمىشود جز به سلوك به ارجل ، و مطعم و مربّى از جهت تحتيّت هم حق است . چنان كه حضرت رسالت به حديث « لو دليتم بحبل » به نسبت تحتيّت اشعار كرد . آرى ، بيت : جهان را بلندى و پستى توئى ندانم چه اى ، هر چه هستى توئى و لو لم يكن العرش على الماء ما انحفظ وجوده ، فإنه بالحياة ينحفظ وجود الحي . ألا ترى الحي إذا مات الموت العرفي تنحل أجزاء نظامه و تنعدم قواه عن ذلك النظم الخاص ؟ ) * و اگر عرش بر آب نبودى ، وجودش متحفظ نگشتى ، چه انحفاظ وجود حىّ جز به حيات نيست ، اما عرش جسمانى ، از براى آن كه اگر هيولى قابله مر صور جسمانيه را نبود بضرورت صورت عرشيه را وجود نباشد . و اما عرش به معنى ملك ، از براى آن كه اگر نفس روحانى كه قابل صور حقايق عالم است نباشد ، هيچ چيز به وجود نتواند آمد فكيف كه دوام يابد . و اما سماوات و ارض كه يك عرش اسمى است از اسماء ، اگر اين ماء متعارف
--> « 14 » س 6 ى 14 .