حسين بن حسن خوارزمي
599
شرح فصوص الحكم
غضبش به اعتبار اين معانى است . لتحكم على ما وصل إليها فإنها في الغاية وقفت . يعنى : تا رحمت حكم كند بر آن كه و اصل مىگردد به رحمت ، از آن كه رحمت سابقه بر كل شيء متوقف نمىشود مگر در غايت و نهايت ، تا اوّل عين آخر باشد . پس رحمت الهيه اوّل همهء أشياء است و آخر آن . و الكل سالك إلى الغاية . فلا بد من الوصول إليها ، فلا بد من الوصول إلى الرحمة و مفارقة الغضب . يعنى : كلّ عباد ، بل كلّ أشياء سالكاند به قطع مراتب وجود علمى و عينى ، به حركت دوريّهء وجوديّه . پس چاره نيست از وصول به غايات و كمالاتش ، لا جرم از وصول به رحمت و مفارقت از غضب و احكام آن چاره نباشد ، چه غايات أشياء و كمالاتش نمىباشد مگر مرغوب إليها و مفروق « 39 » عنها . فيكون الحكم لها في كل و اصل إليها بحسب ما تعطيه حال الواصل إليها . پس در اين حال حكم رحمت راست در كلّ عين از اعيان كه و اصل مىگردد به غايتش . پس شامل مىگردد رحمت بر جميع آن أشياء بحسب درجات و تفاوت طبقات ايشان . پس بعضى را نعيم در عين جحيم باشد تا گويند ، بيت : ما سوختگانيم كه از لذت سوز از صدر جنان سوى سقر بگريزيم و بعضى را در جنت و بعضى را در اعراف . فمن كان ذا فهم يشاهد ما قلنا و إن لم يكن فهم فيأخذه عنا يعنى : هر كه صاحب بصيرت و خداوند عرفان باشد ، و قلب قابل او مصيقل گشته به مصقلهء ايقان ، مشاهده كند آن چه را گفتيم در وجود به مشاهدهء عيانى . و اگر چنين نباشد [ 147 - ر ] و ليكن ايمان آورده بود به انبياء و اوليا ، أخذ اين اسرار از ما كند بطريق تقليد ايمانى . فما ثم إلا ما ذكرناه فاعتمد عليه و كن بالحال فيه كما كنا يعنى : نيست در نفس امر آن چه ذكر كرديم و به بيان ان قيام نموديم ، پس اعتماد كن « 40 » بر قول ما و صاحب مشاهده و حال باش در اين وجود دنياوى ، چنان كه ما در انتهاج مناهج مشاهده طريق مجاهده پيش گرفتيم ، تو نيز انخراط در سلك ما جوى
--> « 39 » پا : مقرون . « 40 » قا : مكن .