حسين بن حسن خوارزمي
578
شرح فصوص الحكم
ظهور جبرئيل در صورت بشريّه ، كه هر يك از اين دو از عالم حقايق مجرّدهاند و متعاليه از صور حسيّه ، كه ظهور يافتهاند به امر حق ، تا بدين واسطه مراد الله كه تكميل عباد است در عين خارجيه حاصل گردد . و لما قال عليه السّلام « الناس نيام فإذا ماتوا انتبهوا » نبّه على أنه كل ما يراه الإنسان في حياته الدنيا إنما هو بمنزلة الرؤيا للنائم : [ خيال ] فلا بد من تأويله . عطف است به « لما اسرى » . يعنى : حضرت رسول - عليه السّلام - بدين حديث كه « آدميان در خواباند ، هر گاه كه بميرند بيدار شوند » تنبيه كرد بر آن كه حيات حسيّه ، حيات ظليّه است مر حيات حقيقيه را . و ظلّ خيال است چنان كه در فص يوسفى گذشت . پس هر چه محسوس است از أشياء ، خيالات است و صور معانى عينيه ، و اعيان حقيقيه كه ظاهر شده است در اين صور ، از براى مناسبتى كه در ميان اين صور و حقايق متحقّق است . پس چاره نيست از تأويل آن چه مسموع و مبصر مىگردد در عالم حسّى به معنيى كه مراد است در حضرت الهيه « 72 » ، و اين را نمىداند مگر طايفه اى كه عالم باللَّهاند ، و از تجليات و اسماء و عوالمش با خبراند ، و ايشانند كه راسخ في العلماند . پس هر كه بدين توفيق موفق گردد به اتيان حكمت ، كه منبع خير كثير است ، مشرّف شود . شعر : دنيا چو منام است و در او جمله خيال از راحت و رنج او مشو شاد و منال بگذار خيالات و حقايق را جوى زيرا كه حقايق نپذيرند زوال إنما الكون خيال و هو حق في الحقيقة و الذي يفهم هذا حاز أسرار الطريقة يعنى : خوابست و خيال اين جهان فانى در خواب كجا حقيقت خود دانى چون روى بسوى آن جهان گردانى پيدا شودت حقايق پنهانى مىشايد كه مراد از كون عالم صور باشد ، و مىشايد كه همهء عالم باشد ، از آن كه كلّ عالم ظلّ غيب مطلق و عالم اعيان است .
--> « 72 » قا : الهيه + را .