حسين بن حسن خوارزمي
566
شرح فصوص الحكم
دم بدم نو مىشود دنيا و ما غافليم از نو شدن اندر بقا و لا يمضى عليهم وقت لا يرون فيه ما هم راؤن له . [ 232 - پ ] ) * يعنى : از آن جهت خلق جديد را در نمىيابند كه بر ايشان هيچ زمانى نمىگذرد كه آن چه در عالم مىديدند نبينند ، و بر هر چه نظر مىكنند در زمان ثانى - مشاهده آن نكنند ، از آن كه هر چه منعدم مىشود ، موجود مىگردد مثل او در آن عدمش ، لا جرم گمان مىبرند كه آن چه در ماضى ديدند همانست كه در مستقبل مىآيدش ، و در واقع چنين نيست . و إذا كان هذا كما ذكرناه ، فكان زمان عدمه - أعنى عدم العرش - من مكانه عين وجوده عند سليمان ، من تجديد الخلق مع الأنفاس . و لا علم لأحد بهذا القدر ، بل الإنسان لا يشعر به من نفسه أنه في كل نفس لا يكون ثم يكون . يعنى : چون حصول عرش نزد سليمان بطريق اعدام و ايجاد باشد پس زمان عدم عرش از مكانش عين زمان وجود او باشد نزد سليمان ، به واسطهء تجديد خلق مع الأنفاس ، يعنى دم بدم . و هيچ احدى اين را در نمىيابد ، بلكه انسان را شعور نيست از نفس خود كه در هر نفس منعدم مىگردد و باز به وجود مىآيد . در اين مقام بعضى از ارباب كمال در بيان سبب تجدّد امثال گفتهاند كه آن از براى اقتضاى امكان ممكن است عدم ممكن را در هر وقتى از اوقات ، على الدوام ، و اقتضاى تجلى دائم ذاتى وجود او را دائما . اما تحقيق آنست كه ذات ممكن نه اقتضاى وجود مىكند و نه اقتضاى عدم ، وقتى قطع نظر كرده شود از چيزى كه مقتضى وجود ممكن باشد يا مقتضى عدمش ، چه اگر اقتضاى عدم كردى در سلك ممتنعات داخل بودى ، بلكه سبب تجدّد امثال آنست كه ذات الهى از آن جا كه اسماء و صفات اوست ، هميشه بر اعيان عالم متجلَّى است ، و چنان كه بعضى از اسماء اقتضاى وجود أشياء مىكند ، همچنان نيز بعضى از اسماء « 46 » اقتضاى عدم أشياء مىكند . مثل معيد و مميت و قهار و واحد و احد و خافض و رافع و امثال اين . و اگر چه اين اسماء را معانى ديگر هست غير آن چه ما گفتيم ، و ليكن منحصر نيست در آن معانى .
--> « 46 » قا : آسمان .