حسين بن حسن خوارزمي

مقدمة 20

شرح فصوص الحكم

- قدّس سرّه - در نثر الجواهر مىفرمايد كه : « وجود كيست كه غريق لجهء اين بحر بىپايان و حريق شعله اين آتش بىپايان نيست . . . » . و در بحث « عطاياى ذاتيه » ورق [ 37 - ر ] شارح مىنويسد : « خواجه - قدّس الله سرّه - در بيان اين مقام در نثر الجواهر آورده‌اند : بر عقل چو كشف پرده ها بود محال عقل از پس پرده كرد از عشق سؤال تا هست رونده هستى اوست حجاب ور نيست شود كه بهره يابد ز وصال بنگر كه چه گفت عشق با عقل سليم من خضر زمانم و تو موسى كليم خواهى كه شوى ز صحبتم برخوردار يك سوى نه اعتراض و بنما تسليم » پس مراد از « خواجه » در قول شارح كسى است كه كتاب « نثر الجواهر » را ساخته و پرداخته بوده است . و اين نثر الجواهر از امّهات آثار سلسلهء كبرويه است كه بنا بر گفتهء گازرگاهى در مجالس العشاق ( 156 ) از تأليفات خواجه ابو الوفاى خوارزمى است . خواجه ابو الوفا ، عارف عالى مقدار و به نام سلسلهء كبرويه است كه در اواخر سدهء هفتم و اوايل سدهء هشتم هجرى مىزيسته ، و در سال 835 وفات يافته است . وى بعد از شيخ خواجه سعيد از مشايخ سلسلهء كبرويه بشمار مىرود . خودش شجره اش را نظم كرده ، و كمال الدين حسين خوارزمى أبيات مزبور را در جواهر الاسرار به اين قرار آورده است : رسيد فضل على راز احمد مختار پس از على حسن آمد خزينهء اسرار حبيب و طائى و معروف پس سرى و جنيد دو بو على است دگر مغربى سر أخيار عقيب اين همه بو القاسم و پس از نسّاج امام احمد و پس سهروردى و عمار پس از أكابر مذكور شيخ نجم الدين كه بود قدوهء أخيار و سرور أبرار كمال و احمد و آن گه بهاء ملت و دين دگر محمد و پس بو الفتوح فخر كبار ز بعد اين همه خواجه سعيد و بعد از وى أبو الوفاست جهان علوم و جان وقار « 6 » بنا بر اين - چون خواجه ابو الوفا از مشايخ به نام سلسله كبرويه و مرشد خواستى كمال الدين حسين خوارزمى و هم مربى و مشوق او در پرداختن شرح مثنوى مولوى بوده - است - اين نيز از دلايل سخته و استواريست كه مبيّن اينست كه اين شرح فصوص الحكم

--> « 6 » جواهر الاسرار ج 1 ص 118 ، نيز رك : طرائق الحقائق ج 2 ص 102 .