حسين بن حسن خوارزمي

27

شرح فصوص الحكم

ما في التستّر بالأكوان من عجب بل كونه عينها ممّا يرى عجبا كس درين خانه نيست بيگانه مرد بايد كه آشنا باشد در جهان تو باشد اين من و تو در جهان خدا ، خدا باشد و الحمد لله و الصّلاة على حبيبه المحبوب و على كلّ من في يدي سلطان محبّته مغلوب . فصل چهارم در كشف سرّ به دو و ايجاد و بيان طريق مبدأ و معاد بدان كه حق سبحانه و تعالى به علم ذاتى خود در غيب ، كه مبرّاست از وصمت شكوك و ريب ، و مستفاد از ما سوى نيست و مستند بر ما عدا نى ، هر چيزى را چنان كه در عالم شهود موجود خواهد بود بدانست . و اين صور عين علم الهىاند كه اعيان ثابته عبارت است از آن . و بر مقتضاى طلب اسماء از روى ربوبيّت اظهار مظاهر خويش را تا سلطنت هر يك ظاهر گردد ، هر چيز را بر وفق علم خود بيافريد . پس كل عالم صورت علم و مظهر حضرت معبود است ، و او سبحانه محيط جميع . و هر چه ظاهر شد از او ظاهر شد از آن كه غير او را وجودى مصادق وجود او نبود تا ظاهر يا مظهر تواند بود . چنان كه قول آخر سابق و امين صادق مصدّق اين معنى است كه : كان الله و لم يكن معه شيء . و حق تعالى از نعت خود خبر داد كه : * ( هُوَ الأَوَّلُ وَالآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْباطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ » « 50 » . و ديگر فرمود : * ( هُوَ الله الَّذِي لا إِله إِلَّا هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ » « 51 » . پس از كشف و تفهيم و بيان و تعليم او كاملان اهل طريق و مقرّبان حضرت اعلى الرفيق بتحقيق دانستند كه مراتب اگر چه كثير است أمّا همه راجع است به غيب و شهادت ، و به حقيقت انسانيّه كه جامع اين دو مرتبه است . و هر چيزى را ظاهرى است و آن صورت و شهادت اوست ، و باطنى و آن روح و معانى اوست . پس نسبت جميع صور به اختلاف انواع « 52 » خفيّت و جليّت به اسم ظاهر است ، و نسبت جميع معانى و حقايق كه اصول صور جزئيّه متعيّنه است به اسم باطن . و هر چيز [ ى ] از روى معنى و روحانيّت مقدّم است بر صورت ، به

--> « 50 » س 57 ى 3 . « 51 » س 59 ى 22 . « 52 » پا : نوع .