حسين بن حسن خوارزمي
445
شرح فصوص الحكم
و لهذا اطلاع نيافت هيچ احدى از علما و حكما بر معرفت نفس و حقيقتش ، مگر طايفهء الهيون از رسل و أكابر صوفيه ، أما اصحاب نظر و ارباب فكر از قدماء متكلمين در كلام نفس و ماهيتش اطلاع بر حقيقتش نيافتهاند ، و نظر فكرى أبدا اعطاى اين معرفت نمىكند ، چه فكر حسباني است منغمس در ظلمات و عاجز از دفع وهم و شبهات . بيت : حق است حقيقت همه أشياء را زان نيست به هيچ چيز دانش ما را داناى حقايق همه أشياء كيست ؟ آن كس كه شناخت حضرت اعلى را فمن طلب العلم بها من طريق النظر الفكرى فقد استسمن ذا ورم و نفخ في غير ضرم . لا جرم أنهم من « الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ في الْحَياةِ الدُّنْيا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً » . فمن طلب الأمر من غير طريقه فما ظفر بتحقيقه . پس هر كه طلب دانستن حقيقت نفس كند از طريق نظر فكرى ، اين مثل در حق او راست آيد كه « فقد استسمن ذا ورم و نفخ في غير ضرم » . يعنى صاحب ورم را فربه مىشمارد ، ولى آتش افروز به دميدن آتش خود را در زحمت دارد . لا جرم ايشان به حكم آيهء كريمه * ( قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالأَخْسَرِينَ أَعْمالًا الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ في الْحَياةِ الدُّنْيا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً ) * [ 182 - پ ] . « 20 » خاسرترين اهل اعمال باشند كه سعى ايشان در حيات دنيا ضايع است ، و ايشان مىپندارند كه دارند ، باش تا پرده بردارند ، لا جرم هر كه طلب چيزى كند از غير طريق او . ظفر نيابد به تحقيق او . چنان كه خواجه مىفرمايد : با نطق زبان به نطق ناطق نرسى با خود به حقيقة الحقائق نرسى اين نكته من از محققى دارم ياد تا نگذرى از خلق به خالق نرسى و ما أحسن ما قال الله تعالى في حق العالم و تبدله مع الأنفاس « في خلق جديد » في عين واحدة ، فقال في حق طائفة ، [ بل أكثر العالم ] « بَلْ هُمْ في لَبْسٍ من خَلْقٍ جَدِيدٍ » فلا يعرفون تجديد الأمر مع الأنفاس . چون كلام شيخ در حكمت قلبيه است و بيان تقلب قلب در عوالمش ، و عالم نيز دائما منقلب در صورت ، لا جرم مىگويد : زهى حسن مقال و لطف شرح حقيقت حال كه حضرت ذو الجلال خبر مىدهد كه : صورت عالم در هر آن و نفس متبدل است
--> « 20 » س 18 ى 103 .