حسين بن حسن خوارزمي

394

شرح فصوص الحكم

است به مغفرت ، چه او در عين مغفرت كبرى و مسرت عظمى است زيرا كه بالكل از هستى خود خلاص است و قوىترين ناس است نزد جميع اهل الله در ظهور به صفت قدرت و تحقّق او به خرق عادت ، چه دست او دست حق است و سمع و بصر او سمع و بصر حق . شعر : در ديدهء ديده‌ام تويى بينايى در لفظ و عبارتم تويى گويايى اندر قدمم راه تو مىپيمايى چون جمله تويى مرا چه مىفرمايى چون بعضى از متقيان آنند كه نفس خود را در مذمومات وقاية حق گردانيده‌اند به اين معنى كه مذمومات را نسبت به نفس خود كرده‌اند نه به رب ، و حق را وقايهء نفس خود گردانيده‌اند در كمالات ، چنانچه در فص آدمى گذشته است ، فرمود كه : و قد يكون المتقى من جعل نفسه وقاية للحق بصورته إذ هوية الحق قوى العبد . فجعل مسمى العبد وقاية لمسمى الحق . يعنى : گاه باشد كه از طايفهء متّقيان شخصى نفى خود را وقايت حق سازد . پس در اين هنگام عبد ظاهر حق شده باشد و حق باطن عبد ، زيرا كه هويت حق عين قواى عبد شده است چنانچه فرموده كه : « كنت سمعه و بصره و يده و رجله » . پس هر آينه در اين وقت مسمّى عبد وقايت مسمّى حق باشد و حق هويت مندرجه در صورت عبد . شعر : روغن اندر دوغ باشد چون عدم دوغ در هستى بر آورده علم على الشهود حتى يتميز العالم من غير العالم . « قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ . ) * [ 159 - ر ] . يعنى : گردانيدن اين شخص نفس خود را وقايت حق در مذام البته مىبايد كه در محامد و مذام شهود حق داشته باشد و حق را در جميع مظاهر محموده و مذمومه ظاهر بيند تا متميّز گردد عارف از كسى كه جاهل به حقيقت امر است ، چه بدرستى كه هر گاه كه در همه مظاهر مشاهد حق نباشد ، پس محجوب باشد به رؤيت غير . پس داخل در طايفه مشركان شود . بيت : سخن ما و من مگو با او يا تو باشى در اين ميان يا او من و تو عين شرك و تقليد است چه مناسب به اهل توحيد است چون به حقيقت علم صحيح آنست كه مركوز در باطن شخص باشد و آن شخص بحسب