حسين بن حسن خوارزمي

5

شرح فصوص الحكم

شه چرخ چارم كمينه غلامش قطار سماوات أسير زمامش بريد فلك عزم گيتى نوردش براق ظفر بارهء تيز گامش جهان عطسه اى از دماغ وجودش ابد ساعتى ز امتداد دوامش قمر مهچه اى از لواى جلالش فلك فلكه [ اى ] از عمود خيامش سمند فلك كى شكافد غبارش كمند نظر كى رسد بر مقامش و بر آل و اصحاب و خلفا و احبابش كه مقتبسان انوار هدايت و عرفاناند از مشكات اقوال « 5 » و افعال او ، و مغترفان زلال درايت و وجداناند از حياض « 6 » اخلاق و احوال او . نيست اندر دست ما غير از درودى و السلام بر نبى و آل و اصحابش موفى آمده بعد از حمد حضرت ربّ العالمين و درود بر رسول امين ، بر ضماير صادقان روشن رأى و بصاير عاشقان گلشن آراى مقرّر و معلوم و محقّق و مفهوم است كه انفع علوم و صفاوهء او ، و ارفع معارف و نقاوهء او علم توحيد است كه موضوع او ذات احديّت و صفات ازليّت است كه بى اقتناء « 7 » او طمع از نجات گسسته ، و بى اجتباء او طريق فوز درجات بر بسته است . علوّ مرتبت « 8 » و سموّ منزلت او تا به غايتى است كه جواسيس تخيّلات و اوهام را گرد سرادقات عزّت و جلالش راه نيست ، و حقايق شناسان عقول و افهام را دست ادراك از غايت كمالش جز كوتاه نى . هيچ كس را در حريمش راه نيست هيچ عقل از كنه او آگاه نيست جان و دل سرگشتهء درگاه او عقل را سر رشته گم در راه او عنقاى قلَّهء قاف توحيد در آشيانهء پشّه چگونه نشيمن سازد ، و خورشيد اعيان تفريد از حيّز ذرّه كى به طلوع پردازد ، قرصهء نيّر اعظم را از شعاع سهى چه روشنايى ، بحر زخّار قدم را با قطرهء بىنوا چه آشنايى ، شاهبازان همم عاليه در طيران هواى ايقانش بال و پر ريخته و چهرهء اين مطلوب نديده ، و جهان نوردان عقول سليمه در جولان فضاى عرفانش آتش از سمها انگيخته و به گرد اين آرزو نرسيده تا ابو على دقّاق رحمه الله از جلالت توحيد چنين خبر داد كه : « [ التوحيد ] غريم لا يقضى دينه و غريب لا يؤدّى حقّه » .

--> « 5 » پا : قول . « 6 » پا : مغترفان امواره درايت . . . نيار . « 7 » پا : اقت . « 8 » پا : مرتبه .