حسين بن حسن خوارزمي

268

شرح فصوص الحكم

امّا انسان كامل به واسطهء ظهور كمالات الهيه بر وى و اضمحلال رسوم بشريت از وى و فناى ذات و صفاتش در ذات حق و زوال اثنينيت به سطوات تجلَّيات جمال مطلق اشرف است از همه . اين چنين انسان كه نامش مىبرم تا قيامت من ز وصفش قاصرم بذا قال سهل و المحقّق مثلنا لأنا و إياهم به منزل إحسان يعنى : سهل تسترى قايل است به اين قول كه بسائط اقرب است به حق از مركَّبات . و بر اين قول اتفاق دارد هر محقّق عارف باللَّه كه مثل ماست زيرا كه ما و ارباب تحقيق همه در منزل احسانى ساكنيم . يعنى در مقام مشاهده عيانى واقفيم ، و اظهار اين معنى از براى شكر إحسان پروردگار است نه از براى افتخار و اغترار . فمن شهد الأمر الذي قد شهدته يقول بقولى في خفاء و إعلان يعنى : هر كه مشاهده حقايق نكند در غيب الهى . چنان كه من مشاهده كردم ، و در نيابد امر را چنان كه من دريافتم هر آينه بىباكانه بدين قول قايل شود در سرّ و علانيه . و لا تلتفت قولا يخالف قولنا و لا تبذر السمراء في أمر عميان يعنى : التفات مكن به قول محجوبين از اهل نظر و مقلدان ايشان از اصحاب ظاهر كه مطلع نيستند بر حقايق امور ، اگر قول ايشان مخالف قول ما باشد و حنطه سمراء را - يعنى قول حق را كه غذاى روحانى است - در ارضى استعداد كورانى كه حق را در أشياء نمىبينند و مشاهده در مظاهر نمىكنند مكار . بيت : دلا تو شهد منه در دهان رنجوران حديث چشم مگو با جماعت كوران اگر چه از رگ گردن به بنده نزديك است خداى دور بود از بر خدا دوران هم الصم و البكم الذين أتى بهم لأسماعنا المعصوم في نص قرآن پس ايشان ، در هنگام سماع ناشنوااند ، و در اوان قول حق ناگويا ، و در زمان مشاهدهء او نابينا ، از آن كه حق - جلَّت قدرته - ختم كرده است بر دلهاى ايشان به عدم اعطاى مشاهده و ادراك حق چنان كه آورده معصوم - يعنى نبى ما صلَّى الله عليه و سلَّم - در حق ايشان از كلام مجيد كه : « صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ » « 12 » . شعر : اسرار خدا مگوى با عامى چند مشنو سخن سوز دل از خامى چند [ 103 - ر ]

--> « 12 » س 2 ى 171 .