حسين بن حسن خوارزمي

242

شرح فصوص الحكم

مگر ذات الهى كه بدان ذات اشارت ممكن نباشد ، و از او عبارت ميسّر نشود و وصف او به نعتى از نعوت محال باشد . و اين مقام هويت احديت است كه جميع نسب در اين مقام مستهلك است . بيت : جانى و جهانى و نه جانى نه جهان پيدا و نهانى و نه پيدا نه نهان چيزى كه فرانگيردش عقل و بيان موضوع قضيه كردن او را نتوان پس الهيت به اسماء و نسب متحقّق مىشود چنان كه واحد را نسب به سبب اعداد لاحق مىگردد بر آن نهج كه گذشت ، از آن كه اگر اعيان نبودى اسم خالق و رازق و قادر و سميع و بصير و غير اين اسماء و صفات اضافيه ظاهر نشدى . پس علَّت غايى از ايجاد ما ظهور الهيت اوست چنان كه گفت : « كنت كنزا مخفيّا » [ 91 - ر ] الى آخره . و هذه النسب أحدثتها أعياننا : فنحن جعلناه بمألوهيتنا إلها . يعنى : اين صفات ظاهر نشد مگر به اعيان ما . و مراد از « احداث » جعل و ايجاد نيست از آن كه ما مجعول و موجود به اوييم . پس به جعل و ايجاد حق ما را ، ظاهر شد صفات او . و مراد از « مألوهيت » نزد اين طايفه مرتبهء عبوديت است و مقصود از « مألوه » عبد است نه معبود ، بر خلاف قول مفسّران كه گويند : « إله » به معنى « مألوه » است يعنى به معنى معبود . مثل كتاب به معنى مكتوب . لا جرم معنى آن باشد كه : ما اظهار كرديم به عبوديت خويش معبوديت حق را ، و به اعيان خود الهيت او را ، چه اگر هيچ موجودى به وجود نيامدى ، ظاهر نشدى كه او إله است . پس علَّت غايى از ايجاد ما ظهور الهيت اوست . لا جرم جعل به معنى حقيقى نباشد ، بلكه مراد معنى مجازى او باشد كه اظهار است . و اين سخن به لسان اهل صحو نيست و در وى نوعى « 41 » از شطح است چه در وى نوعى از رعونت است كه لايق نيست به حال متأدبين در حضرت رحمان . و نظير اين چنان است كه رعيت و مريد و تلميذ گويد : به وجودى من سلطان ، سلطان شد ، و به ارادت و قرائت من شيخ شيخ گشت و استاد استاد شد . يعنى ، بيت : غلامم خواجه را آزاد كردم منم كاستاد را استاد كردم من آن مومم كه دعوى من آنست كه من پولاد را پولاد كردم

--> « 41 » قا : نوع .