حسين بن حسن خوارزمي

مقدمة 37

شرح فصوص الحكم

با وجود شرح بابا ركنا و خواجهء پارسا و همدانى و . . . بىترديد ، شرح خوارزمى ، بهترين و عميقترين و زيباترين و شاعرانه ترين شرح فصوص الحكم به زبان فارسى است بطورى كه نه تنها ، شروح فارسى پيش از خوارزمى ، به پاى اين شرح نمىرسند ، بل شروح فارسى پس از خوارزمى نيز ، از خصيصه هاى ارزنده و سختهء شرح خوارزمى برخوردار نيستند ، با آن كه شروح پس از او ، از اشتمال و جامعيت مناسبترى برخوردارند . اما در عباراتى كه از ديباچهء شرح فصوص مورد بحث ، نقل كرديم ، خوارزمى از درويش بدرى ، به گونه اى سخن مىگويد كه او از شخصيتهاى شاخص صوفيه در خوارزم بوده ، و خوارزمى به او تعلَّق خاطرى داشته بوده است . اين درويش بدرى را ، با تمام تلاشى كه در شهر كم مأخذ مشهد كردم ، نشناختم ، و اما در كتابخانهء بودليان اكسفورد ، مجموعه ايست به شمارهء 224 ، داراى رساله هايى در اصول و معارف صوفيه ، گويا از سدهء نهم ، و از آن درويش بدر الدين ، كه تا اوان بررسى دقيق آنها ، نمىتوان گفت كه آيا مؤلَّف آن رساله ها همين درويش بدرى مورد نظر خوارزمى هست يا نه ؟ بارى ، مطلبى ديگر كه دربارهء اين شرح ، گفتنى است چونى و چندى و چگونگى شيوه ايست كه مدّ نظر و ملحوظ و مقبول شارح بوده است . نگارنده درين خصوص ، در مقدمه ، اشارتى مفصّل كرده‌ام و أمّا مضاف بر آنها ، سخنى است از خود شارح در خصوص ساختن اين شرح ، به اين قرار : « . . . و تنزيل نكردم كلام شيخ را جز بر قواعدش ، و تشبّث ننمودم در حلّ معاقد او ، جز به أذيال عقايدش ، و پيش از شروع در شرح مقاصد كتاب و خوض در لجج اسرار اولو الألباب ، مقدّمه اى در بيان تباين مشارب ارباب ، و فصوص در تبيين قواعد و اصول اهل وصول ، بغايت كمال ، ايراد كرده شد » . « 31 » همانطور كه در مقدّمه ، متذكر شدم شرح خوارزمى ، مانند بسيارى از شروح فارسى ، از شرحهاى مستقل فصوص ابن عربى نيست ، بل بيشترينهء شارحان فصوص به زبان فارسى ، از شروح عربى تلمسانى ، جندي ، قونيوى ، كاشانى و قيصرى متأثرند ، بطورى كه عده اى همان مطالب را ، بدون آن كه در درون خود پخته كنند و باريكيها و نازكيهاى ديگرى دستياب نمايند ، عنوان كرده‌اند كه جامى موفقترين و استاد مسلَّم اين گروه بوده است . و اما خوارزمى ، به حق ، شرح قيصرى را ، بتعبيرى ، اوّلا جويده و نرم كرده و پس از آن بلعيده ، و زان پس هضم كرده ، آن چنان كه بر اثر آن درون او به جوشش آمده ، و با تسلَّط كاملى كه بر اصول و معارف عرفانى داشته ، و با احاطه اى كه بر شعر صوفيان و پيران متفكَّر و ديده ور فارسى سرا كسب كرده ، و نيز درد و سوز

--> « 31 » - همين كتاب ، ص 10 . قياس كنيد با شرح قيصرى ، چاپ سنگى ، 3 ، ستون دوم ، كه حتّى همين سخن نيز بى ارتباط به مدعاى قيصرى نيست .