حسين بن حسن خوارزمي
215
شرح فصوص الحكم
چنان با عشق همرنگم كه خود را عشق مىبينم چنان با يار دمسازم كه خود را يار مىدانم و هو من حيث الوجود عين الموجودات . فالمسمى محدثات هي العليّة و ليست الا هو . فهو العلى لا علو اضافة ، لأن الأعيان التي لها العدم الثابتة فيه ما شمّت رائحة من الموجود ، فهي على حالها مع تعداد الصور في الموجودات . يعنى : حق از حيثيت وجود مضاف به موجودات خارجيّه عين موجودات است از آن كه اعيان مراياى وجود حقاند ، و در مرآت ظاهر نمىشود مگر عين رائى و صورت او . پس موجودات مسمّى به محدثات ، صور تفاصيل حق است . پس اين موجودات عليه لذاتها باشند از آن كه حق على لذاته است نه به اضافت لا جرم موجودات نيز چنين باشد لأنها ليست الا عين الحق . ديگر شيخ - قدّس الله سرّه - مىفرمايد كه اعيان ثابته رايحه از وجود خارجى نشميده است . پس در عدم على حالها است با وجود تعداد صور در موجودات ، لا جرم : ماييم همه ناقص و او راست كمال او باقى سرمدى و ما راست زوال او عالم و چيست غير او معلومات او راست وجود و غير او چيست خيال و تحقيق در اين مقام آنست كه اعيان - كه عبارت از حقايق موجودات است - صور علميه است كه موجود نيست مگر در علم حق . و اعيان را دو اعتبار است : اوّل آن كه مراياى وجود حق و اسماء حق و صفات حق است . و [ به ] اعتبار دوم آن كه وجود حق مرآت آن اعيان است . پس به اعتبار اوّل ظاهر نمىشود در خارج مگر وجودى [ كه ] متعيّن است [ 79 - ر ] در مراياى اعيان ، و متعدّد است به تعدّد اعيان . پس بر مقتضاى اين اعتبار غير از وجود حق در خارج هيچ نيست ، و اعيان را ثبوتى جز در حضرت نه ، و بويى از وجود خارجى به مشام اعيان نرسيده است . و اين بيان حال موحّد است كه شهود حق بر وى غالب است ، لا جرم مىگويد ، شعر : اى گشاده در خزانهء جود يافته كاينات از تو وجود چند از عشقت آتش افروزى تا كى از جان ما بر آرى دود سالها با تو بودم آسوده فارغ از غصه هاى بود و نبود خواستى آمدن به عين از علم تا هويدا شوى به غيب و شهود پس دويى در ميانه پيدا شد از طريق مجرّدى و قيود