حسين بن حسن خوارزمي
مقدمة 34
شرح فصوص الحكم
فصيح الدّين لاژى كه در پيشانى اين نامه نيز لقب وى « تاج الملَّة و الدّين » آمده است . براى اينكه مطلب مزبور مستند گردد ، عين نامهء خوارزمى را كه به يوسف اهل فرستاده است ، نقل مىكنم و خوانندهء ارجمند را به سبك انشاء اين نامه نيز توجّه مىدهم ، زيرا حسين خوارزمى مقتول ، در نويسندگى صاحب سبك است و آثار او را مىتوان با آشنايى به سبك انشاء آنها ، شناسايى كرد . « الله يجمع بيننا و يرفع بيننا . به حكم نصّ إنّى لأجد ريح يوسف لو لا ان تفندون . بيت اين زمان جان دامنم برتافتست بوى پيراهان يوسف يافتست « 24 » اما يعقوب جان ناتوان را ، كه مبتلاى بيت الأحزان هجران بود ، از جانب يوسف مصرى : بوى روح افزاى راحت زاى پيراهن رسيد يا حضرت حبيب را به حكم إنّى أجد نفس الرحمن من قبل اليمن ، نسايم روائح إخلاص و شمايم فوائح اختصاص از جانب و يس قرن دميد . شعر بلبلى را نكهتى از گلستان آورده اند يا تن فرسوده را پيغام جان آورده اند يا نه خضر تشنه لب را در بيابان طلب از زلال چشمهء دانش نشان آورده اند يا نه بيماران درد عشق را بهر شفا نفحهء انفاس عيسى زمان آورده اند يا نه از مصر حقيقت جانب يعقوب دل بوى پيراهن يوسف ناگهان آورده اند مىخواستم دو سه كلمه در جواب نامهء نامى مخدوم گرامى در قلم آرم و همت بر تنقيح عبارات انيقه و توضيح استعارات رشيقه بگمارم و بعضى نفايس معانى را ، كه چون عرايس مخدرهء غوانى در حجلهء جان و پردهء غيب پنهان است ، در حلى ألفاظ مستعذبهء لطيفه و حلل كلمات مستطابهء شريفه جلوه دهم ، باز مىگويم لقمه اى از خوان حكمت به سوى لقمان بردن ، و بضاعت مزجات را به جانب يوسف كنعان آوردن ، سبب شرمسارى است و هر كه قطره به بحر عمان برد يا پاى ملخى به حضرت سليمان كشد ، از حليهء هنر عارى است . بيت گر من سخن به چون تو سخندان همى برم خرما به بصره ، زيره به كرمان همى برم پيش تو نقد فضل اگر عرضه مىكنم از چشمه قطره اى سوى عمان همى برم
--> « 24 » قياس كنيد با شرح فصوص ، ص 432 ، كه همين بيت را در آن جا نيز آورده است .