حسين بن حسن خوارزمي
186
شرح فصوص الحكم
- سبحانه و تعالى - ملك ملك خود باشد . و شيخ - قدّس الله سرّه - در اصطلاحاتش ذكر كرده است كه : ملك ملك حق تعالى است در حال مجازات عبد ، بر آن چه فرمان حق را به جاى آورده باشد . پس معنى آنست كه حق جزاى بنده خود است در مجازات فرمان بردارى او . و ببايد دانست كه جزاى اعمال صادره از عباد بحسب نيّات و اندازهء امنيّات ايشان است . پس هر كه عمل او از براى جنت باشد ، جزاء به جنت داده شود ، و هر كه عملش خاص از براى خداى باشد نه از براى رغبت در جنت نعيم و نه از روى رهبت از نار جحيم ، جزاى او حق باشد . چنان كه در حديث قدسي آمده است كه : « من احبّنى قتلته ، و من قتلته فعلىّ ديته ، و من علىّ ديته فأنا ديته » . يعنى : هر كه مرا دوست دارد ، او را بكشم ، و هر كه را بكشم ديت او بر من باشد ، و هر كه ديتش بر من بود ، ديت او من باشم . آه آه عاشق آشفته حال از لذّت اين مقام همى گويد : چه حذر كنم ز مردن چو تويى كشندهء من ز هلاك خود چه ترسم چو هلا هلم تو دادى ديت عاشق همين بس است كه ستانندهء جانش تويى . جان و جهان فدايت اى آن كه به ز جانى خوبست جان سپردن چون جان تو مىستانى مردن به داغ و دردت عيش است بى نهايت گشتن قتيل عشقت عمريست جاودانى به تخصيص كه هم كشندهء عشاق تو باشى ، و هم ديت كشتگان مشتاق تو [ 66 - پ ] باشى . بيت : شيوه و ناز حسن اگر اينست ميرد از عشق هر كه را جان است ديت كشتگان چو دوست بود كشته گشتن ز عشق آسان است ابو يزيد بسطامى - قدس الله سرّه - هنگام در كشيدن جام ما لا مال تجلَّيات از سرمستى به طريق مناجات مىگويد : « الهى ملكى اعظم من ملكك لكونك لي و انا لك فانا ملكك و أنت ملكى و أنت العظيم الأعظم و ملكى أنت فأنت اعظم من ملكك و هو أنا » . مگر مىگويد ، بيت : چون جان من از عشق تو خرم باشد كى ملتفت ملكت عالم باشد من ملك توأم چون تو مرا ملك شدى پس ملك من از ملك تو اعظم باشد قول شيخ - قدّس سرّه - كه فرمود : « كما قال الترمذي » ، اشارت است به سؤال كامل مكمل خواجه محمد بن على الحكيم الترمذي كه گفت : « مالك الملك » . و اين از جمله اسئله اى است كه ترمذى - قدّس الله سرّه و روحه و أوصل إلينا