حسين بن حسن خوارزمي
78
شرح فصوص الحكم
گر چه از يك روى منطق كاشف است ليك از ده وجه ترك مزلف است هر دل ار سامع بدى وحى نهان حرف و صوتى كى بدى اندر جهان اين حروف واسطه اى يار غار پيش و اصل خوار باشد خوار خوار پس بلا مىبايد و رنج و وقوف تا رهد اين روح صافى از حروف اى خدا جان را تو بنما آن مقام كاندر ان بىحرف مىرويد كلام فلو عرفوا نفوسهم لعلموا ، و لو علموا لعصموا . پس اگر ملايكه نفوس و حقايق خود را بشناختندى ، هر آينه لوازم آن را از كمالات و نقايص و عدم علم خود را به مرتبهء انسان كامل دانستى ، و نزد ايشان محقّق شدى كه حق - سبحانه و تعالى - را اسمائى است كه بدان متحقّق نگشتهاند . و اگر دانستندى از نقصان جرح ديگرى بر تزكيهء نفس خويش نگاه داشته شدندى ، چه [ 19 - پ ] علم در قلب احوال موجب خلاص نفس است از وقوع در مهالك . بيت : خاتم ملك سليمان است علم جمله عالم چون تن و جان است علم نيست غير از علم رهبر سوى دوست كيمياى دولت و اقبال اوست ثم لم يقفوا مع التجريح حتى زادوا في الدعوى بما هم عليه من التقديس و التسبيح . يعنى : ملايكه اكتفا نكردند به طعن و جرح آدم ، بلكه در تزكيهء نفس خويش و تطهير آن و دعوى تسبيح و تقديس مبالغت نمودند ، و اگر حقيقت خود را شناختندى ، هر آينه در يافتندى كه در حقيقت مسبّح و مقدّس نفس خويش حق است در مظاهر ايشان ، و يقين دانستندى كه اين دعوى موجب شرك خفى است . درين نوعى از شرك پوشيده است كه زهدم بيازرد و عمرم بخست گرت ديده بخشد خداوند امر نبينى دگر صورت زيد و عمرو حال در ديدن ديگرى اين است ، خاصه در ديدن و پسنديدن خويش كه به حكم « وجودك ذنب لا يقاس به ذنب » هيچ حجابى چون هستى ، و هيچ جفايى چون خود پرستى نيست . شعر : خيانت چيست مىدانى در اين ره خويشتن ديدن بود دانى تو يا نه شعر : خيانت چيست مىدانى درين ره خويشتن ديدن ز خود بگذر ، در او بنگر ، امين شو تا امان بينى