حسين بن حسن خوارزمي

70

شرح فصوص الحكم

بدين مرور و عروج تمام مىشود حركت دوريّهء معنويّه . فهو من العالم كفصّ الخاتم من الخاتم ، و هو « 34 » محل النقش و العلامة التي بها يختم [ بها ] الملك على خزانته . و سمّاه خليفة من أجل هذا ، ) * پس انسان به نسبت با عالم چون فص است به نسبت با خاتم ، كه اين فص محل نقش و علامت « 35 » اوست ، و ملك بر خزانهء « 36 » خويش به دو ختم مىكند . و بيان مشابهت آن كه فص گاهى جزوى از خاتم مىباشد كه آن محل نقش است ، و گاه جوهرى ديگر تركيب كرده شده در خاتم ، تا بعد الفراغ جز وى گردد از او « 37 » . و همچنين انسان نيز به اعتبارى از عالم است و به اعتبارى ديگر عالمى عليحده ، و او [ راست ] شأنى خاصه ، چه انسان اگر چه نوعى از حيوانات است و آخر آن چه دايرهء وجود به دو منتهى شود اوست ، تا جوهر گرانمايهء خزانهء وجود و مفتاح أبواب كرم وجود و قبلهء هر شاهد و مشهود اوست ، و محل نقش جميع اسماء الهيه و حقايق كونيه است ، و خزاين الهى را ختم و حفظ به واسطهء اوست . و بدين اعتبار حق سبحانه و تعالى او را خليفه خواند كه : * ( إِنِّي جاعِلٌ في الأَرْضِ خَلِيفَةً ) * « 38 » . بيت : لعلى است بىنهايت ، در روشنى بغايت آن لعل بىبها را كأني و چيز ديگر آن چشم أحول آمد در گام اوّل آمد « 39 » كو گفت اولى را ثانى و چيز ديگر لأنه تعالى الحافظ به خلقه كما يحفظ الختم الخزائن . فما دام ختم الملك عليها لا يجسر أحد على فتحها إلا باذنه فاستخلفه في حفظ الملك . فلا يزال العالم محفوظا ما دام فيه هذا الإنسان الكامل . تعليل خليفه بودن انسان كامل مىكند كه ملك چون خواهد كه در حالت غيبت خويش حفظ خزانهء خود كند ، ختم بر آن خزانه نهد تا هيچ احدى در او تصرف نتواند كرد ، و خزانه محفوظ ماند . و اين مهر محافظت خزانه بخلافت كند نه به اصالت . همچنين حق سبحانه و تعالى در حالت استتار مظاهر اسماء و صفات خويش از روى غيرت حفظ خلق به انسان مىكند ، و پيش از استتار و اختفا و اظهار خلق حافظ خود بود ، و از براى محافظت انسان عالم را بوجه خلافت ، تسميه كرده شد به خليفه . و معنى حفظ او عالم را آنست كه حق تعالى در آينهء دل اين كامل تجلَّى

--> « 34 » پا : الذي + هو . « 35 » قا : علانيه . « 36 » قا : خزانيه . « 37 » قا : او + آخر عمل او بود . « 38 » س 2 ى 30 . « 39 » قا : ظاهر « بود » .