خواجه محمد پارسا

8

شرح فصوص الحكم

اسم ( 1 ) سميعى اينجا ( 2 ) آشكارا شد . پس ارادت ( 3 ) حق به اين ( 4 ) حال منضم گشت و متعلَّق ( 5 ) بود اعيان شد ، كاف به نون پيوست ، تا به امر « كُنْ » آن چيز « فَيَكُونُ » شد ( 6 ) . اين حال را « كلام » گفتند و اسم متكلم درين محل ( 7 ) بظهور رسيد ( 8 ) . و چون اين ( 9 ) شش صفت ( 10 ) مترتّب بر صفت ( 11 ) حيات است ، اسم « حىّ » مقدم اسماء آمد ، و آخر ( 12 ) اين اسماء « متكلَّم » گشت . و اين اسماء سبعه را ائمّهء اسماء خوانند و اين اسماء را هم اماميست ، و بعضى امام ( 13 ) ائمّه « حىّ » را دانند و بعضى « علم » را . و چون اين اسماء به هيچ حال از ذات منفك نيست ، اسامى ( 14 ) ذات شمرند ، مگر متكلَّم را كه مقتضى اثنينيّت است ( 15 ) ميان مخاطب و مخاطب ، و شمول بر جميع ( 16 ) معانى دارد : از امر و نهى و اخبار و غير ذلك ، بعضى از اسماء صفات شمرند . پس هر چند كه كثرت افزايد ، تنزّل افزايد ، و هر تنزّلى ( 17 ) را فراخور آن عالمى بايد ، كه وجود در آن عالم به تعيّنى ( 18 ) ديگر ظهور كند ، و خود ( 19 ) را به خود نمايد . پس از حضرت واحديّت و الهيّت ، كه عالم ( 20 ) آن جبروت بود ، تنزّل فرمود به حضرت لوح المحفوظى ، كه نفس ناطقه و عالم امر عبارت از آنست ( 21 ) ، و عالم او را ( 22 ) عالم ملكوت خوانند . و اين نفس ناطقه را چون نيك بنگرى همان عقلست ( 23 ) كه به ( 24 ) اعتبار ادراك كليّات و تجرّدى كه داشت

--> ( 1 ) ب : كه اسم سميعى . ( 2 ) د : آن جا . ( 3 ) ب : ارادت به اين حال . ( 4 ) د ، س : آ : با اين . ( 5 ) ب : و متعلق به صور و اعيان شد - آ : متعلق داعيان شد . ( 6 ) ب : گشت . ( 7 ) س ، آ ، ب : حال . ( 8 ) ب : آمد . ( 9 ) د ، س ، آ ، ب : به اين . ( 10 ) د ، س ، آ ، ب : صفت مذكور . ( 11 ) آ : به صفت حيواتست . د ، س : حياتست . ب : حيوة هست . ( 12 ) س : آخرين . ( 13 ) س ، آ : امام اين ائمّه . . . ( 14 ) س : اسماء . آ : اين اسماء را اسامى ذات شمرند متكلم را . . . ( 15 ) آ : « است » ندارد . ( 16 ) ب : معانى هر چند كثرت را فزايد تنزل را افزايد . ( 17 ) ب : هر مربى را فراخور تنزل عالمى باشد ، آ : و هر ترقّى را ( 18 ) د : تعيّن . آ : به تعيّن . ( 19 ) ب : و خود را به خود پس . د ، س : در آن عالم مناسب آن . . . ( 20 ) ب : كه آن عالم . د : ندارد . ( 21 ) د : اينست . ( 22 ) آ : او را - ب : عالم او را ملكوت مىگويند . ( 23 ) د ، س : عقل است . ب : عقل است به اعتبار . ( 24 ) آ : به اعتبار جزئيات و تعلقى كه .