خواجه محمد پارسا

مقدمة 34

شرح فصوص الحكم

تعيّن دارند و هر متعيّنى مخلوق مىباشد ، هر موجودى كه مشمول فيض منبسط گردد ، مخلوق است ديگر آن كه حضرت وجوب و امكان و حضرت جمع مراتب كليهء غيبيه‌اند ، چگونه مىشود كه اين حقايق مخلوق باشند « 93 » ؟ « در گشايش اين راز نه قلم را ياراى بيان است و نه بال انديشه را قدرت طيران » حجابه النّور لو كشفت لأحرقت سبحات وجهه ما انتهى اليه بصره من خلقه ) « 94 » . اگر يك سر موى برتر پرم فروغ تجلى بسوزد پرم و درك اين مرحله از فضل خداوندى است كه « يُؤْتِيه من يَشاءُ » و براى اينكه بتوان غموض درك اين مرحله را به لوح قبول خاطر ترسيم كرد ، لازم است از حديث ديگرى استمداد شود كه « كان الله و لم يكن معه شيء » 95 « » و عنان بيان به دست شيخ عبد الرزاق كاشانى سپرده شود كه مىفرمايد : « في تحقيق حقيقة الذات الأحدية ، حقيقة الحق المسماة بالذات الأحدية ، ليست غير الوجود البحت ، هو مقدس عن النعوت و الأسماء ، لا نعت له و لا رسم و لا اسم ، و لا اعتبار لكثرة فيه بوجه من الوجوه ، و ليس و بجوهر و لا عرض » 96 « . . . » در شرح پارسا ( كتاب حاضر ) آمده است : اى عزيز بدان كه نزد اهل كشف و تحقيق وجود مطلق يكى بيش نيست و آن وجود حق است « 97 » . . . وجود را من حيث هو هو يعنى مطلق ، اعم از آن كه با تعقل آن قيدى اعتبار كنند ، هويت غيب خوانند و حق گويند و از اسما مسمى به اسم « الله » هم گردانند

--> « 93 » جلال الدين آشتيانى ، شرح مقدمهء قيصرى ص 98 . ابن فنارى مصباح الانس ( تهران 1323 ه ق ) ، ص 74 - 75 - 76 و صدر الدين قونيوى ، نصوص ( تهران 1315 ه ق ) ، ص 211 . « 94 » ابن حجاج مسلم ، صحيح ، « باب ايمان » ، ص 293 . « ابن ماجه » ، ص 13 - « مسند احمد » ، ج 4 . ص 401 و 405 و نجم الدين رازى . رسالة عقل و عشق ، به اهتمام تقى تفضلى ، ( بنگاه ترجمه و نشر كتاب ) ، ص 53 . « 95 » براى توجيه اين بيان رك : مير حسينى هروى ، طرب المجالس به كوشش مجتهد زاده ، ص 8 . « 96 » عبد الرزاق كاشانى ، شرح فصوص الحكم ، ( چاپ مصر 1966 - 1386 ) ، ص 4 - 5 داود قيصرى ، همان كتاب « الفصل الأول » ، ( چاپ ملك الكتاب شيرازى ) ، ص 4 - 5 . « 97 » متن ، ص 6 ، س 3 .