الميرزا القمي

38

جامع الشتات ( فارسي )

وبايد كه در اين اقسام رأس المال وربح ، معلوم طرفين باشد وظاهر اين است كه معلوم بودن بالقوة قريبه ، كافى باشد ، مثل اينكه مىدانند كه قيمت متاع ده تومان بوده است وبنا هم ، چنين گذارده كه در هر تومانى ، سى شاهى انتفاع بگيرد ، ولكن جمع حساب را بالفعل نمىداند كه چقدر مىشود ، ولكن هر گاه حساب كند معلومش مىشود . وهمچنين بايد نقد معين باشد كه چه پولى داده است در رأس المال ، به جهت آنكه تفاوت ميان پولها بسيار است . وهمچنين وزن آن را معين كنند . وهمچنين در صورتي كه كمتر از رأس المال مىفروشد . وهر گاه عملي در متاع كرده باشد ، مثل اينكه كرباس ناشور خريده بود به رأس المالى وبعد از آن ، خود گازرى آن را كرد ، يا اجرت داد ديگرى كازرى كرده ، بايد بگويد كه به اين قيمت خريده‌ام واين قدر ، عمل در أو كرده‌ام . يا اينكه اين پارچه به اين قدر به من تمام شده است ( يعنى مجموع رأس المال با اجرت عمل ) وبه اين قدر زيادة يا كمتر مىفروشم . وهر گاه متاعي را به قيمتي خريده باشد ومعيوب بر آمده باشد وأرش آن را پس گرفته باشد ، بايد در وقت ذكر رأس المال ، آن باقيمانده قيمت را ، بگويد نه قيمت أولى را . اما هر گاه بعد از بيع ، بايع چيزى از قيمت را به أو بخشيده باشد هر چند در زمان خيار باشد ضرور نيست كه آن را كم بكند ، بلكه جايز است كه أصل رأس المال را بگويد . وهر گاه غلامي ( كه خريده ، بعد از خريدن ) جنايتي بكند وآقا تاوان آن را بدهد ، جايز نيست كه اين وجه را به رأس المال ضم كند . وهر گاه كسى بر غلام ، جنايتي بكند ومشترى 1 تاوان بگيرد لازم نيست كه از رأس المال چيزى كم بكند در برابر اين ، يعنى بگويد كه چون اين منفعت در برابر نفس اين غلام حاصل شد ، پس گويا قيمتي كه من داده‌ام ما سواي مساوى اين است وغلام به قدر ما بقي قيمت بعد وضع أرش ، به من نشسته است ، به جهت آنكه در حكم كارى است كه غلام ، كرده باشد ودخلى به قيمت ندارد .

--> 1 : يعنى : مشترى كه اينك بايع است وغلام را مىفروشد