الميرزا القمي

221

جامع الشتات ( فارسي )

ثلث وگفتيم كه اظهر كدام وأحوط كدام ( 1 ) .

--> 1 : نمىدانم صورت اين مسئله با اين وضوحى كه دارد چرا اين همه زير قلم محقق قمى دچار كش وقوس شده زيرا تصوير وترسيم مسئله در زمان أو بيش از زمان ما آسان بوده ودر هر كوچه ومحله‌اى مصداق عملي داشت پدرى وفات مىكرد سه پسر از خود باقي مىگذاشت دو صغير ويك بزرگتر وداراى همسر وفرزند . برادر بزرگتر به عنوان قيم روند مالي واقتصادى پدر را همچنان ادامه مىداد بدون تقسيم وحتى بدون حساب وكتاب ودرست مانند زمان پدر ، صغير وكبير ونيز همسر وفرزند برادر بزرگ به زندگى مشترك واقتصاد مشترك ادامه مىدادند تنها اتفاقي كه در اين زندگى رخ مىداد اين بود كه برادر بزرگتر سمت مديريت پدر را نيز به عهده مىگرفت . آنگاه كه برادران صغير به سن رشد مىرسيدند زندگى خانوادگى وبه اصطلاح " مصرف " شان از هم جدا مىگشت ومعمولا روند فعاليت اقتصادىشان باز بدون حساب وكتاب وبدون مشخص شدن كل دارائى مشترك يا سرمايه مشترك ادامه مىيافت كه تنها مصرف وبه اصطلاح " برداشته " شان بر أساس حساب وكتاب انجام مىيافت . در بعضي از مناطق إيران به اين سبك روند اقتصادى " جا مال ، مال " مىگفتند يعنى در هر جا هر چه داشته باشند با هم شريك هستند . در مرحله سوم پس از سال‌ها برادران در مقام تقسيم ثروت مشترك أعم از ارثيه اصلى وربح وضرر ، بر مىآمدند . اين روند با وجود اشكالاتش هنوز هم در بيشتر جاها عملا حضور دارد . اينك اشكالات شرعي اين روند : 1 . در مرحله أول : الف : برادر بزرگتر كار ومديريت مىكند بدون اينكه اجرت بگيرد ، ب : برادر بزرگتر بهمراه همسر وفرزند به صورت چند نفرى مصرف مىكند وبرادران ديگر هر كدام مصرف يك نفرى دارند . 2 . در مرحله دوم : اشكال كار ومديريت برادر بزرگتر ونيز تفاوت مصرف أو منتفى مىشود . تنها چيزى كه مىماند مجهول بودن سرمايه است تا خمس درآمد آن محاسبه گردد . حل مسئله : ابتدأ بايد دو اشكال كار ، مديريت از نظر اجرت وتفاوت مصرف ، با مصالحه وتحصيل تراضى حل شود ( كه از متن سؤال معلوم است حل شده است زيرا عرف مردم معمولا اين مسئله مبتلا به عمومى را هميشه حل مىكرد ) آنگاه مىماند سرمايه اصلى مجهول وتعيين تكليف خمس درآمد آن ، واين نيز همان است كه در مسئله‌هاى قبلي پاسخش را فرمود . صورت‌هاى مختلفي كه محقق قمى تصوير مىفرمايند همه در صورتي است كه مصالحه وتراضى حاصل نشده باشد در حالي كه سؤال كننده پس از فراغت از آن ، در مقام سؤال آمده است . وبه عبارت ديگر : حال سؤال كننده آشفته‌تر وپيچيده‌تر از حال يك غاصب نيست . آنچه مسئله را پيچيده مىكند لفظ " ذمه " است كه نويسنده سؤال به كار برده است .