الميرزا القمي

23

جامع الشتات ( فارسي )

مىبرد كه از حضور وجريان دو نوع دين در كشور إيران حكايت مىكند به طورى كه هر كدام از اين دو دين شريعتي مستقل براي خود داشته است كه هنوز هم فرهنگ عمومى إيران از اين نظر طرز تفكر ، به طور نيمه ناخودآگاه ونيمه خودآگاه رنج مىبرد . وى در مقام شرح وبيان ظلم‌ها وتعدىها وميل كشيدن‌ها وكور كردن‌ها وسر بريدن‌ها وأسير كردن زن‌ها ودخترها وپسرها وبرده كردن آنها مىگويد " قلع وقمع آنها در شريعت ملك واجب افتاد . " ، شريعت ملك وكشوردارى رسما وعملا غير از شريعت ديني ودين‌دارى بود . حقيقت اين است كه مردم إيران پس از سقوط صفويه نه دولت بزرگ نادر ونه حكومت‌هاى منطقه‌اى كريم خان ورقبايش ونه سلطه آغا محمد خان قاجار ونه خان‌هاى محلى كه بر حكومت مركزى ياغى مىشدند هيچكدام را مشروع نمىدانستند . حتى بر طبق اصطلاح " شريعت ملك " هم زير بار آنها نمىرفتند ليكن مخالفت‌هايشان در قالب عصيان خان‌هاى محلى تجسم مىيافت . به همين جهت نادر به آن همه كور كردن‌ها ودر به در كردن قبايل وجا به جا كردن إيلات مجبور مىگشت كه اين سبك وسليقه أو سنت جاريه كشور ومملكت گرديد وسر از كور كردن مردم كرمان وأسير كردن زنان ودختران شهر بابك وقتل عام سراب ، جيرفت ، نرماشير ، طالش ، قلعه پناه آباد ، كوكلان ، اروميه ، أصفهان ، نيشابور ، مشهد ، ترشيز ودهها شهر وديار وايل ديگر به دست آقا محمد خان وفتحعلى شاه گرديد . روزى نبود كه در گوشه‌اى يا شهري از كشور قتل وغارت وتجاوز به ناموس مردم ، أسير كردن زنان ودختران وحتى ( به قول لسان الملك ) پسران كأكل به سر ( ! ) اتفاق نيفتد . من در مقام قضاوت ميان قدرت‌هاى مركزى ( مانند نادر ، كريم خان ، فتحعلى شاه ، آقا محمدخان ) وخان‌هاى محلى - كه يكى پس از ديگرى عليه حكومت مركزى قيام مىكردند - نيستم وشايد بر أساس " شريعت ملك " كه مورد ادعاى لسان الملك است وبا توجه به دشمنان خارجي بايد قيام خان‌هاى محلى را محكوم كرد . ولى تصرف زنان شوهردار مردم ، به عنوان برده وأسير جنگى كه تا ابد زن ملكي سربازان وامرا مىشدند ، با شريعت ساختگى لسان الملك نيز قابل توجيه نيست . اگر آن صحنه‌هاى غم انگيز كل كشور وحوادثى كه پشت سر هم در مناطق مختلف به طور مداوم ولا ينقطع اتفاق مىافتاد از ديدگاه يك فرد حقوقمند وفقيه مشاهده و