دكتر عقيقى بخشايشي
927
چهارده نور پاك ( فارسي )
" ابن ابى يعفور " كه يكى ديگر از ياران پيشواى ششم است ، مى گويد : " روزى به امام صادق ( عليه السلام ) عرض كردم : من هميشه دسترسى به شما ندارم و نمى توانم هر وقت كه بخواهم به خدمت شما شرفياب شوم ، گاهى بعضى از شيعيان مسائلى از من مى پرسند كه در پاسخ آن ناتوان مىمانم ، امام صادق ( عليه السلام ) فرمود : " چرا از محمد بن مسلم ثقفى سؤال نمى كنى ؟ او احاديث ما را از پدرم شنيده و مورد توجه و علاقهى پدرم بود و پدرم از او رضايت داشت " . ( 1 ) محمد بن مسلم كتابى بنام " أربعمائة مسألة " ( چهارصد مسأله ) تأليف نموده بود كه گويا پاسخ چهارصد مسأله اى بود كه از پيشواى پنجم و ششم شنيده بود . ( 2 ) محمد بن مسلم وفقهاى اهل تسنن ! فقها و دانشمندان بزرگ اهل تسنن مشكلات علمى خود را از محمد بن مسلم مى پرسيدند و از دانش او كه محصول درك محضر پر فيض پيشواى پنجم بود ، بهرهمند مى شدند . وى مى گويد : شبى پشت بام خانهء خود خوابيده بودم ، ناگهان در خانه را زدند ، گفتم كيست ؟ شخصى صدا زد : بيا پائين با شما كار دارم . از پشت بام پائين آمدم ديدم زنى است گفت : دختر تازه عروسم ، هنگام وضع حمل جان سپرده است ولى گويا بچه هنوز در شكم مادر زنده است ، و حركت مىكند تكليف ما چيست ؟ گفتم : روزى عين اين مسألة را از امام باقر ( عليه السلام ) سؤال نمودند امام فرمود : " بايد شكم مادر را شكافت و بچه را بيرون آورد آنگاه گفتم من مخفيانه زندگى مى كنم و كسى از محل سكونت من با خبر نيست تو چگونه به اينجا آمدى ؟ گفت : من ابتداء پيش ابوحنيفه رفتم وحل اين مشكل را از او خواستم ، ابوحنيفه گفت : من حكم اين مسألة را نمى دانم هم اكنون برو پيش محمد بن مسلم ، او حتما جواب سؤال تو را خواهد داد ولى وى هر چه در جواب گفت ، برگرد به من نيز اطلاع بده ! محمد بن مسلم مى گويد : آن زن رفت ، فرداى آن شب وارد مسجد شدم . با صحنهء
--> 1 . رجال كشى ، ص 145 و بحار الانوار ج 46 ، ص 228 . 2 . سيد عبد الحسين شرف الدين ، مؤلفوا لشيعه في صدر الأسلام تأليف ، ص 64 .