دكتر عقيقى بخشايشي
902
چهارده نور پاك ( فارسي )
شنيدن آن ، چنان به هيجان آمد كه خواست به پرواز درآيد ! كنيز گفت : امير ! پرواز نكن ما هنوز به وجود تو احتياج داريم ! به خدا بايد پرواز كنم ! پس امت را به كى مىسپارى ؟ امت را به تو مى سپارم ! و آنگاه خم شد و بوسه بر دستهاى حبابه زد ! ( 1 ) يزيد به قدرى در عشق بازى وشرب و طرب افراط مى كرد كه سرانجام جان خود را هم در اين راه گذاشت زيرا روزى حبابه بيمار شد ، يزيد در كنار بستر او نشست و چندين روز بيرون نيامد ، سرانجام حبابه با آن بيمارى از دنيا رفت خليفه از فرط غم واندوه ، چند شبانه و روز بر سر مردهء او نشست و او را دفن نكرد به حدى كه جسد او گنديده شد ! ، در اين هنگام بر اثر اعتراض جمعى از اطرافيان ، ناگزير دست از جنازهء او كشيد و دستور داد آن را به خاك بسپارند . يزيد از مرگ حبابه فوق العاده منقلب شد و از آن پس اوقات خود را با نديمهء او سپرى مى كرد و بوى حبابه را از او استشمام مى نمود ! ولى اين كار هم سودى به حال او نبخشيد سرانجام در اندوه مرگ حبابه قالب تهى كرد و مسلمانان را راحت نمود . ( 2 ) جاى گفتن نيست كه زمامدارى كه اين همه در كام شهوترانى فرو رفته باشد و همه آرمانها و مقاصد او در زن و عشق و عياشى خلاصه شود ، ارمغانى جز بدبختى و بيچارگى براى ملت خود نخواهد آورد به همين جهت چنان كه اشاره شد دوران زمامدارى يزيد پسر عبد الملك ، دوران فوق العاده سياه و سختى بود و جان مردم از شدت فشار و مشكلات مختلف و فساد حكومت ، به لب رسيده بود و مردم هر لحظه مرگ و نابودى او را آرزو مى كردند ولى با مرگ وى اوضاع چندان فرق نكرد زيرا پس از مرگ وى ، برادرش هشام بر مسند حكومت تكيه زد كه در ستمگرى كمتر از او نبود .
--> 1 . منبع گذشته ص 199 . 2 . مدرك گذشته ص 198 و تاريخ سياسى اسلام ج 1 ، ص 383 .