الشيخ أبو الفتوح الرازي
10
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
و منه الحديث نهى رسول اللَّه عن التبتّل ، و مريم و فاطمه را - عليهما السلام - براى اين بتول خوانند . زيد أسلمه ( 1 ) گفت : تبتّل آن باشد كه دنيا رها كند [ 3 - ر ] و طلب رضاى خداى كند . روايت كردند از باقر - عليه السلام كه او گفت : تبتّل آن است كه دست بردارد در نماز ، و قوله : * ( تَبْتِيلًا ) * ، مصدرى است لا من لفظ الفعل و حقّه التّبتل . * ( رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ ) * ، اهل حجاز و ابو عمرو و حفص « ربّ » خواندند مرفوع الباء على الابتداء و « لا إله الَّا هو خبره » ، و التقدير : ربّ المشرق و المغرب واحد ، و روا بود كه خبر مبتداى محذوف باشد ، و التقدير : هو ربّ المشرق و المغرب ، و « لا إِله إِلَّا هُوَ » در محلّ حال باشد ، و التقدير : وحده لا شريك له . و روا بود كه خبر بعد خبر باشد و محلّ او رفع بود ، أى واحد . و باقى قرّاء مجرور خوانند على صفة ربّ في قوله : * ( وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ ) * * ( لا إِله إِلَّا هُوَ ) * ، جز او خدايى نيست . * ( فَاتَّخِذْه وَكِيلًا ) * ، فعيل است به معنى مفعول ، أى من تكل امرك اليه ، او را و كيل گير كه در كارها بر او توكّل كنى و كارها با او تفويض كنى . * ( وَاصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ ) * ، و صبر كن بر آنچه مىگويند اين كافران از ايذاء تو به سخنهاى موحش . * ( وَاهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِيلًا ) * ، و از ايشان ببر بريدنى نيكو . به آيت قتال منسوخ است اين حكم ، أبو الدرداء گفت : ما در بدايت اسلام در روى قومى مىخنديديم و دلهاى ما مستعجل به آن كه كى باشد كه فرصت يابيم كه ما ايشان را بكشيم ، و اين آن تقيّت است كه گروهى بر ما عيب مىكنند . * ( وَذَرْنِي وَالْمُكَذِّبِينَ أُولِي النَّعْمَةِ ) * ، خداى تعالى رسول را گفت : مرا رها كن با اين كافران كه تو را دروغ مىدارند . * ( أُولِي النَّعْمَةِ ) * ، خداوندان تنعّم . « نعمة » به فتح « نون » تنعّم باشد و به كسر « نون » مال و منفعت باشد و به ضمّ « نون » مسّرت باشد ، يقال : نعمة عين و نعمة عين و نعمى عين [ 3 - پ ] . مقاتل حيّان گفت :
--> ( 1 ) . آج : زيد بن اسلم ، كا و ديگر نسخه بدلها : زيد اسلم .