الشيخ أبو الفتوح الرازي

41

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

اسماء بنت زيد بن سكين ( 1 ) روايت كرد - و او دختر عم معاذ بود - گفت : جماعتى پيش رسول آمدند و او را پرسيدند از دجال . رسول - عليه السلام - گفت : پيش از خروج او سه سال باشد ( 2 ) كه خداى تعالى در سال اول ثلثى قطر آسمان باز گيرد و ثلثى نبات زمين . سال ديگر خداى تعالى ، دو ثلث از باران آسمان باز گيرد و دو ثلث از نبات زمين . سال ديگر خداى تعالى ، دو ثلث از باران آسمان باز گيرد و دو ثلث از نبات زمين . سال سديگر ( 3 ) ، همه قطر از آسمان باز گيرد و همه نبات زمين تا همه جانواران و چهار پايان بميرند . ابو امامة الباهلى گفت : يك روز رسول - عليه السلام - خطبه مىكرد و بيشترينه از خطبه حديث دجال بود و تحذير از او و از فتنت او . آنگه گفت : ايها الناس ! بدانى كه در زمين هيچ فتنت از فتنت دجال عظيمتر نيست و خداى تعالى ، هيچ پيغامبرا ( 4 ) نفرستاد [ 142 - پ ] و الا ايشان امت خود را بترسانيدند ( 5 ) از فتنت او ، و من ، آخر انبياام و شما آخر امتان ، و لا محاله ( 6 ) در روز ( 7 ) شما بيرون خواهد آمدن . اگر آنگه آيد كه من بر جاى باشم ، من براى هر مسلمانى با او به حجت مجادلت كنم و خصومت ، و اگر پس از من آيد ، بايد كه هر مسلمانى به حجت خود قيام نمايد با او ( 8 ) ، و خداى تعالى خليفت من است بر هر مسلمانى به نصرت بر او . آنگه گفت : او از ميان دو كوه بيرون آيد ، ميان شام و عراق ، آنگه لشكر را از چپ و راست بفرستد . اى مسلمانان ! بر جاى باشى كه او اول دعوى نبوت كند گويد : من پيامبرام و از پس من پيغامبر نيست آنگه پس از آن دعوى خدايى كند ، و او ديدنى باشد ، و خداى را نتوان ديدن . و او اعور يك چشم باشد ، و خداى شما اعور نيست . و بر ميان چشمهاى او نوشته باشد ، چنان كه هر مؤمن بخواند ، كه كافر است او . هر مؤمن كه او را بيند ، بايد تا خيو ( 9 ) در روى او افگند . او بهشت و دوزخى با خويشتن دارد ، و دوزخ او بهشت باشد و بهشت او دوزخ . هر كس كه به دوزخ او مبتلا شود ، بايد تا فواتح سورة الكهف بخواند و پناه با خداى دهد تا آتش بر او برد و سلام شود ، چنان كه بر ابراهيم . و از فتنهء او باشد كه شياطين با او باشند . گفت : مدت ملك او چهل روز بود ، روزى بود

--> ( 1 ) . ما : يزيد ، گا ، آد : زيد بن سكن ، لا : يزيد بن سكن . ( 2 ) . ما : سه علامت است . ( 3 ) . گا ، لا ، آد : سيم . ( 4 ) . پيغامبرا / پيغامبر را . ( 5 ) . ما : بترسانيدن . ( 6 ) . ما ، گا ، لا ، آد : لا محال او . ( 7 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : روزگار . ( 8 ) . ما : بآو . ( 9 ) . گا ، آد : كه آب دهن .