الشيخ أبو الفتوح الرازي
31
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
حساب . مجاهد گفت : فارين غير معجزين ، گريزنده و نه عاجز كنند [ ه ] ( 1 ) . * ( ما لَكُمْ مِنَ اللَّه مِنْ عاصِمٍ ، ) * شما را كس نباشد كه با پناه گيرد از خداى . * ( وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّه فَما لَه مِنْ هادٍ ، ) * و هر كه خداى او را گمراه بكند از راه بهشت ، او را هادى و راهنمايى نباشد به آن . و روا بود كه مراد خذلان و توفيق ( 2 ) باشد ، هر كه خداى او را مخذول بكند ، او را توفيق دهندهاى نباشد . و روا بود كه مراد حكم و تسميت باشد . * ( وَلَقَدْ جاءَكُمْ يُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَيِّناتِ ، ) * گفت : يوسف به شما آمد ( 3 ) با معجزات ، يعنى پيش از موسى . وهب گفت : فرعون موسى ، همان فرعون يوسف بود از عهد او تا به عهد موسى بماند . * ( فَما زِلْتُمْ ، ) * گفت : به زايل ( 4 ) نبودى شما در شك . * ( مِمَّا جاءَكُمْ بِه ، ) * از آنچه آورد او به شما ، يعنى [ 137 - ر ] شاك بودى هميشه در او و در پيغامبرى او . * ( حَتَّى إِذا هَلَكَ ، ) * تا چون بمرد ، * ( قُلْتُمْ ، ) * گفتى : خداى از پس او ديگر پيغامبر نخواهد فرستادن . * ( كَذلِكَ يُضِلُّ اللَّه ، ) * همچنين اضلال كند خداى به خذلان و حرمان و تخليت ، آن را كه او مسرف باشد و مشرك و شاك ( 5 ) باشد . * ( الَّذِينَ يُجادِلُونَ فِي آياتِ اللَّه بِغَيْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ ، ) * آنان كه خصومت كنند در آيات خداى بي حجتى كه با ايشان آمد ، و قوله : * ( فِي آياتِ اللَّه ، ) * اى ، فى دفع آيات اللَّه و ابطالها ، على حذف المضاف و اقامة المضاف إليه مقامه . و موضع * ( الَّذِينَ ، ) * نصب است بر بدل « من » و شايد كه رفع بود بر خبر مبتداى محذوف ، اى : « هم الذين » . * ( كَبُرَ مَقْتاً ، ) * اى ، كبر ذلك الجدال منهم مقتا ، اى : عداوة . بزرگ عداوت است آن جدل كه ايشان مىكنند ! چه بنزد خداى تعالى و چه بنزد مؤمنان . * ( كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّه ، ) * چنين مهر كند خداى بر دل هر متكبرى جبار . و بيان كرديم كه ، طبع و ختم و از اين همه ، علامتى ( 6 ) باشد كه خداى بكند در دل كافران تا علامت بود فريشتگان را در فرق بين المؤمن و المنافق . و گفتند : روا بود كه ، فريشتگان را در آن لطفى باشد ، و آن مانع نباشد كافران را از ايمان ، لقوله تعالى : طَبَعَ اللَّه عَلَيْها بِكُفْرِهِمْ فَلا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا . ( 7 ) و اگر مانع بودى ، اندك و بسيار را منع كردى ( 8 ) . ابو عمرو و ابن عامر
--> ( 1 ) . اساس : ندارد ، از ما ، افزوده شد . ( 2 ) . لا : عدم توفيق . ( 3 ) . آج ، آد ، افزوده : پيش ازين ، گا ، لا : پيش . ( 4 ) . آج : و زايل ، گا ، آد : لا يزال بوديد . ( 5 ) . گا ، لا ، آد : شكاك . ( 6 ) . ما ، گا : علاماتى ، آد : طبع و ختم و زين همه علاماتى . ( 7 ) . سورهء نساء ( 4 ) آيه 155 . ( 8 ) . آج ، ما : مانع بودى .