الشيخ أبو الفتوح الرازي

10

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

بر ايشان ] ( 1 ) آسان شد . و در اين جا اشارتى است و آن آن است كه ، چون كارى سخت پيش تو آيد و بارى گران بر دل تو آيد ، به اين كلمات التجا كنى ، حق تعالى به فضل خود آن كار بر تو آسان كند و آن رنج از تو بردارد . شهر بن حوشب گفت از عبد اللَّه عباس كه ، رسول - عليه السلام [ گفت ] ( 2 ) : تفكر مكنى در عظمت خداى و لكن تفكر كنى در خلق خداى كه خداى تعالى فريشته‌اى را آفريده است ( 3 ) ، زاويه‌اى از زواياى عرش بر دوش اوست و پايهاى او در زير [ هفتم ] ( 4 ) زمين است و سر او از بالاى هفتم آسمان است ، و او از عظمت و هيبت خداى ( 5 ) تعالى چنان حقيرى شود بمانند مرغكى كوچك . محمد بن المنكدر گفت از جابر عبد اللَّه انصارى ، كه رسول عليه السلام - گفت : مرا دستورى دادند كه باز گويم از فريشته‌اى از جمله حاملان عرش كه از گوش او تا به دوش او هفتصد ساله راه است . در خبر است كه ، خداى تعالى فريشتگان هفت آسمان را فرمايد تا هر بامداد و شبانگاه به سلام حاملان عرش روند ، از كرامت فضل ايشان بر فريشتگان . اين صفت حاملان عرش است . اما صفت عرش : لقمان بن عامر روايت كرد از پدرش كه او گفت : خداى تعالى عرش از جوهرى سبز آفريد و عرش را هزار هزار و ششصد هزار سراست و بر هر سرى هزار هزار و ششصد هزار روى است ، پهناى هر رويى ، چند هزار هزار و ششصد هزار ( 6 ) بار دنيا ، بر هر رويى هزار هزار و ششصد هزار دهان ، در هر دهانى هزار هزار و ششصد هزار زبان است ، به هر زبانى خداى را تسبيح همى كند به هزار هزار و ششصد هزار لغت ، به عدد هر لغتى از لغات ، عرش خداى را خلقى است كه به آن لغت تسبيح مىكند ( 7 ) او را . صادق - عليه السلام - گفت از پدرانش - عليهم السلام - كه : ميان يك قايمهء عرش تا به ديگر قايمهء عرش چندان است كه ، مرغى سريع الخفقان ( 8 ) هشتاد هزار سال مىپرد تا به او رسد . و عرش را هر روز هفتاد هزار لون از نور در پوشند كه هيچ خلق

--> ( 4 - 2 - 1 ) . آب : ندارد ، از ما ، افزوده شد . ( 3 ) . ما : افزوده : كه . ( 5 ) . ما ، گا ، لا ، آد : عظمت خداى و هيبت او . ( 6 ) . لا : ششصد بار . ( 7 ) . ما ، گا ، آد : مىكنند . ( 8 ) . گا ، آد : الطيران .