الشيخ أبو الفتوح الرازي
7
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
قتاده گفت : ذى النعم . سدى گفت : ذى السعه . حسن گفت : ذى الفضل . ابن زيد گفت : ذى القدرة ، و معانى متقارب است اين اقوال را . و اصل « طول » انعامى باشد كه مدتش دراز بود ( 1 ) ، و يقول : اللهم طل علينا ، اى انعم . و از اين جا نفع را ، « طائل » گويند و يقال : لم احظ منه بطائل اى لم ينفعنى شيئا ( 2 ) . حماد روايت كرد از ثابت كه او گفت : جايى فرود آمده بوديم در پهلوى خيمهء مصعب الزبير ، در بيابانى كه مرغ نمىپريد و وحش نمىجنبيد . من اين سورت آغاز كردم ، چون گفتم : * ( غافِرِ الذَّنْبِ ) * ، مرا گفت بگوى : غافر الذنب اغفر لي ذنبى . چون گفتم : * ( قابِلِ التَّوْبِ ) * ، مرا گفت بگوى : قابل التوب اقبل توبتى . چون گفتم : * ( شَدِيدِ الْعِقابِ ) * ، گفت بگوى : شديد العقاب اعف عنى عقابي . چون گفتم : * ( ذِي الطَّوْلِ ) * ، گفت بگوى : يا ذا الطول طل على بخير . من از خيمه بيرون آمدم ( 3 ) ، از چپ و راست نگه كردم كسى نديدم . اهل اشارت گفتند : * ( غافِرِ الذَّنْبِ ) * فضلا ، و * ( قابِلِ التَّوْبِ ) * وعدا ، * ( شَدِيدِ الْعِقابِ ) * عدلا ، * ( لا إِله إِلَّا هُوَ إِلَيْه الْمَصِيرُ ) * فردا . و ، * ( التَّوْبِ ) * ، شايد تا مصدر بود و شايد تا جمع توبت بود ، كدومة و [ دوم ] ( 4 ) و عومة و عوم . يزيد بن الاصم گفت : مردى بود از جمله معروفان اهل شام به وفادت ( 5 ) به عمر خطاب آمد ، روزى چند پيش او مىبود ، آنگه چند روز پياپى [ پيش ] ( 6 ) او نيامد ، گفت : فلان كجاست ؟ گفتند : چند روز است كه ، به شرب خمر مشغول است . او دبيرا ( 7 ) گفت : كاغذ برگير و بنويس به او : من عمر بن خطاب الى فلان [ بن ] ( 8 ) فلان ، سلام عليك ، فانى احمد ( 9 ) اللَّه الذى لا إله الا هو ، * ( بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . حم . تَنْزِيلُ الْكِتابِ مِنَ اللَّه الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ غافِرِ الذَّنْبِ وَقابِلِ التَّوْبِ شَدِيدِ الْعِقابِ ذِي الطَّوْلِ لا إِله إِلَّا هُوَ إِلَيْه الْمَصِيرُ ) *
--> ( 1 ) . ما ، گا ، لا ، افزوده : من الطول . ( 2 ) . آج ، ما : لم ينفعه بشىء . ( 3 ) . گا ، لا ، آد : دويدم ( 6 - 4 ) . آب : ندارد از آد ، افزوده شد . ( 5 ) . گا ، آد : به رسالت ، لا : به زيارت . ( 7 ) . دبيرا / دبير را ، با ادغام دو حرف همجنس . ( 8 ) . آب : ندارد ، به قياس با نسخهء ما ، افزوده شد . ( 9 ) . ما ، گا ، لا ، آد ، افزوده : اليك .