الشيخ أبو الفتوح الرازي
49
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
سنگين ، يك شبان روز . آنگه عقاب را رها كردند و بچگانش را آن جا ( 1 ) باز گرفتند . عقاب برفت از پس يك شبان روز باز آمد و آن سنگ را بياورد و بر آن صندوق سنگين زد و بسفت و بنزديك بچگان رفت . به دگر نوبت ( 2 ) - عليه السّلام - جماعتى جنّيان را با عقاب بفرستاد تا از آن جاى آن سنگ بياوردند به مقدار حاجت ، و آن الماس است كه تا به امروز مردم به كار مىدارند در نقش كردن نگينها و سفتن جوهرها . آنگه ( 3 ) - عليه السّلام - مسجد بيت المقدّس بنا كردند ( 4 ) به رخام سپيد و زرد و سرخ [ 19 - پ ] و ستونهاى رخام ، الواح ياقوت و زبرجد در او نشانده و ديوارها و سقف او مرصّع كرد ( 5 ) به جواهر و مرواريد و ياقوت و فيروزه ( 6 ) . و بوم او و فرش او از فيروزه ( 7 ) ساخت تا چنان ساخت كه بر روى زمين خانهاى نبود از آن نيكوتر . چون شب در آمدى از نور آن جواهر چنان روشن بودى كه به چراغى ( 8 ) حاجت ( 9 ) نبودى . چون تمام كرده بود احبار ( 10 ) بنى اسرايل را بخواند و ايشان را گفت : اين را ( 11 ) براى خداى بنا كردهام تا در او عبادت كنند و آن روز كه آن تمام شد آن روز را عيد گرفتند . و گفتند از اعاجيب آن چه سليمان كرد در بناى بيت المقدّس آن بود كه خانهاى بساخت و ديوارهاى او سبز كرد و افروخته ( 12 ) و روشن چنان كه روى در او بديدندى . چون مرد پارساى پرهيزگار در او شدى و در آن ديوار نگريدى ، خيال او و روى ( 13 ) خود در او سپيد ديدى . و چون فاجر ( 14 ) بى سامان كار در او شدى خيال روى خود در او سياه ديدى ، تا به آن سبب بسيار كسان از فسق و معصيت باز ايستادند و ايشان را لطف شد .
--> ( 1 ) - دا : ندارد ، آج ، لب : بچگانش از آن جا . ( 2 ) - دا ، آج ، لب ، افزوده : سليمان . ( 4 - 3 ) - دا ، آج ، لب : كرد . ( 5 ) - دا : مرصّع به جواهر ، آج ، لب : مرصّع كرده به جواهر . ( 6 ) - دا ، ندارد . ( 7 ) - دا : پيروزه . ( 8 ) - دا ، آج ، لب : به چراغ . ( 9 ) - آج ، لب : احتياج . ( 10 ) - دا ، آج ، لب : اخيار . ( 11 ) - دا ، آج ، لب : كه اين . ( 12 ) - دا : فروخته . ( 13 ) - دا ، آج ، لب : خيال روى خود . ( 14 ) - دا ، آج ، لب : مرد فاجر .