الشيخ أبو الفتوح الرازي
44
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
گرفتند و ظلم و معصيت آغاز كردند ، خداى تعالى وحى كرد به داود ، گفت : يا داود ! من وعده دادم پدر شما را ابراهيم را كه عدد فرزندان او در كثرت ( 1 ) به حدّى رسانم كه عدد ايشان كس نداند مگر من به آنچه او كرد از تسليم فرزند به ذبح . چون به آن وعده وفا كردم و آن نعمت بسيار كردم بر شما ( 2 ) نعمت مرا به كفران بدل كردند ( 3 ) و در من عاصى شدند ( 4 ) و بر سرى عجب آوردند و به كثرت فخر كردند و تكبّر پيشه گرفتند ( 5 ) . اكنون بدان اى داود ! كه من قسم كردهام كه ايشان را ابتلا كنم به يكى از سه چيز كه عدد ايشان به آن كم شود و عجب از سر ايشان بشود . اكنون ايشان مخيّراند از ميان سه نوع بلا : امّا قحط بر ايشان مسلَّط كنم سه سال ، يا تخليه كنم ميان ايشان و دشمن سه سال ( 6 ) ، و امّا طاعون بر ايشان مسلَّط كنم سه روز . داود - عليه السّلام - قوم را خبر داد و ايشان دلتنگ شدند و گفتند : يا رسول اللَّه ! تو اختيار كن براى ما ، گفت : لا بل اختيار با شماست . گفتند : ما طاقت قحط نداريم و با دشمن مقاومت نتوانيم كردن . آخر مرگ بر ما آسانتر باشد . ساز مرگ پيش گرفتند و دل بر مرگ بنهادند و غسل بكردند و حنوط بر خود كردند و كفنها در پوشيدند و به صحرا رفتند و زنان و كودكان را با خود ببردند و در خداى بناليدند و تضرّع كردند . و خروج ايشان به صعيد بيت المقدّس بود پيش از آن كه بناى بيت المقدّس كردند و مسجد او . و داود - عليه السّلام - به صحرا بيرون آمد خداى تعالى بر طاغيان طاعونى فرستاد و به يك روز چندانى بمردند كه به دو ماه دفن نتوانستند كردن . چون ديگر روز ( 7 ) بود داود - عليه السّلام - به صعيد بيت المقدّس آمد و روى بر خاك نهاد و صالحان بنى اسرايل ، و تضرّع كردند و از خداى درخواستند تا طاعون از ايشان بر دارد و خداى تعالى رحمت كرد و دعاى داود را اجابت كرد و عذاب از ايشان برداشت .
--> ( 1 ) - لب : به كثرت . ( 2 ) - دا : و آن نعمت بر ايشان تمام كردم ، لب : و آن نعمت بر شما تمام كردم . ( 3 ) - لب : كرديد . ( 4 ) - لب : شديد . ( 5 ) - لب : گرفتيد . ( 6 ) - دا ، لب : سه ماه . ( 7 ) - دا : روز ديگر .