الشيخ أبو الفتوح الرازي

25

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

حجر ثوبى ! اى سنگ جامه مرا ده ، اى سنگ ! جامه مرا ده . پس از آن سنگ بايستاد و موسى جامه بر گرفت و بپوشيد و آن سنگ بر گرفت و چند بار بر زمين زد تا چند اثر و نشان در او پديد آمد شش يا هفت . هم از ابو هريره روايت كردند كه او گفت : سبب آن بود كه موسى - عليه السّلام - براى شرم و صيانت برهنه نشدى ، پيش قوم گفتند : همانا بر اندام او عيبى است كه او رها نمىكند تا كس اندام او بيند . يك روز به كنار آبى غسل مىكرد جامه بر سنگى نهاد و سنگ بتاخت و جامهء او ببرد . او برهنه با عصا به دنبال سنگ مىدويد و مىگفت : جامه مراده‌اى سنگ ! تا بر محافل بنى اسرائيل بگذشت و بديدند كه او را آفتى نيست . آنگه سنگ بايستاد و او جامه بر گرفت و بپوشيد ، و چند عصا بر آن سنگ زد و بر او اثرها و جراحتها پديد آمد . اكنون بدان كه اين قولها معتمد نيست از آن جا كه خداى تعالى نشايد ( 1 ) كه كشف عورت پيغامبرش كند ، على رؤوس الملأ ، تا او را علَّتى كه نفرت آن كمتر بود كه ( 2 ) نفرت كشف عورت ، مبّرا كند . ديگر آن كه آن علَّت مظنون بود روا داشتند كه هست و روا داشتند كه نيست [ 11 - ر ] و كشف عورت معلوم و مشهور بود و اين غايت نفرت باشد و استخفاف و اهانت و ضحكت و سخريّت . و همانا اگر مثل اين با بعضى مجّان و سفله رود روزگار دراز شرم دارد در ميان مردمان آمدن . چگونه روا باشد مثل اين بر خداى و رسول ؟ و در اين باب هر دو مقدوح و مطعون باشند . و تأويل درست آيت را آن است كه سعيد جبير روايت كند از عبد اللَّه عبّاس از امير المؤمنين على - عليه السّلام - كه او را پرسيدند اين ايذا چه بود كه ايشان كردند موسى زا و خداى تعالى تبرئهء او چگونه كرد ؟ گفت : ايذا آن بود كه يك روز موسى و هارون به يك جاى برفتند ، چون به بعضى كوهها رسيدند ، خداى تعالى هارون را قبض روح كرد موسى برخاست و بيامد و بنى اسرايل را خبر داد او را گفتند : هارون را ببردى از بر ما و بكشتى و باز آمدى و مىگويى بمرد ؟ تو او را حسد كردى كه ما او را دوستتر ( 3 ) داشتيم كه تو را ، و او بر ما نرمتر بود و سازنده‌تر از تو با ما . خداى تبرئهء ساحت موسى بكرد به آن كه فريشتگان را

--> ( 1 ) - دا : نشايد خداى تعالى . ( 2 ) - دا : از . ( 3 ) - دا ، لب : دوستر .