الشيخ أبو الفتوح الرازي

30

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

گرفت ، چندانى در هوا بر رفت كه همه زمين در پيش او بود چون طبقى در پيش يكى از ما ، در نگريد ( 1 ) از چپ و راست نگاه كرد هدهد را ديد كه از جانب يمن مى ( 2 ) آمد . آهنگ او كرد . چون به او رسيد خواست تا چنگال به او يازد ( 3 ) . هدهد گفت : به آن خداى كه تو را اين قوّت داد و مرا اسير و ضعيف تو كرد كه رحمت كنى بر من ضعيف و مرا نرنجانى ! عقاب دست ( 4 ) بداشت و گفت : ويحك ! سليمان سوگند خورده است كه تو را عذابى سخت كند يا ( 5 ) بكشد . گفت : چيزى ديگر نگفت ؟ گفت : بلى ! گفت : يا حجّتى روشن بيارد . گفت : من دانستم كه سليمان پادشاهى عادل است ، ظلم نكند و روا ندارد كه به ناحقّ عذاب كند . من حجّتى روشن دارم [ 170 - ر ] . آنگه برفتند به يكجاى تا پيش سليمان شدند . عقاب پيش رفت و گفت : آوردمش يا رسول اللَّه ! گفت : بيارش . هدهد پيش تخت سليمان پر در پاى افگند ( 6 ) و بر زمين مىكشيد بتواضع و مذلَّت تا پيش سليمان رفت ( 7 ) . سليمان سر او بگرفت و او را پيش گرفت ( 8 ) و گفت ( 9 ) : كجا بودى ؟ من امروز تو را عذابى كنم كه عبرت جهانيان شوى ! هدهد گفت : يا نبى اللَّه ! ياد كن آن روز كه تو پيش خداى بايستى . چون سليمان اين بشنيد ، رويش زرد شد و دست از او بداشت ، گفت : آخر كجا بودى ؟ و ذلك قوله : * ( فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ ) * ، درنگ كرد ، يعنى سليمان نه بس ( 10 ) ساعتى بر آمد كه ( 11 ) ، « مكث » به ضمّ ، جمله قرّا خواندند . عاصم و يعقوب « مكث » خواندند به فتح « كاف » . هدهد گفت : * ( أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِه ) * ( 12 ) * ( ) * ، گفت : علم من محيط شد به چيزى كه علم تو به آن محيط نيست . * ( وَجِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ ) * ، و من از سبا تو را خبرى درست آورده‌ام .

--> ( 1 ) . همهء نسخه بدلها و . ( 2 ) . كا : مىآيد ، ديگر نسخه بدلها : همى . ( 3 ) . كا : زند . ( 4 ) . كا از او . ( 5 ) . آج ، آل : تا . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز كا : انداخت . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها : بجز كا : رسيد . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها : كشيد . ( 9 ) . كا بگو تا . ( 10 ) . همهء نسخه بدلها : بجز كا دير . ( 11 ) . همهء نسخه بدلها : ساعتى اندك . ( 12 ) . كا هدهد گفت .