الشيخ أبو الفتوح الرازي
390
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
كه نتوانستم فرق كردن ميان روى او و عصابه . مرا گفت : چرا با مردم بنه رفتى ( 1 ) ؟ گفتم يا امير المؤمنين ! دلم نداد و خواستم تا تو را ببينم . گفت : مرا دوست دارى ؟ گفتم : بلى يا امير المؤمنين ، و سر تا پاى او بوسه مىدادم و مىگريستم . گفت : مگرى ( 2 ) كه من به بهشت مىروم ؟ گفتم : يا امير المؤمنين ! دانم ، و لكن بر خود مىگريم كه ما ( 3 ) را بى تو زندگانى چون باشد ( 4 ) ؟ چون آن شب بود كه او را وفات آمد ، فرزندان را جمع كرد و وصايت به حسن كرد - وصايتى ( 5 ) معروف - و در جملهء وصايت گفت : مرا در اين خانه برى و در بر من فراز كنى ( 6 ) و شما بر در خانه بنشينى . چون دانى كه من جان به خداى تسليم كردم ، از زاويهء » خانه لوحى پديد آمد ، بردارى و مرا بر آن جا نهى ، و در آستانهء خانه كفن و حنوط من پديد آيد ، بر آن لوح مرا بشويى ( 8 ) و از آن حنوط بر من كنى و مرا بر سرير خود نهى . و چون مقدّمهء سرير از جاى بر خيزيد ( 9 ) ، مؤخّره ( 10 ) بر داريد و كس را خبر مكنيد ، و هم در شب مرا ببرى تا به ظهر الغرىّ ( 11 ) آن جا كه مقدّمهء سرير فرود آيد آن جا بنهى و بر كنى از جاى كه ( 12 ) تا بوتى از ساج پيدا شود برو نبشته : هذا ما ادّخره نوح النّبىّ لاخيه علىّ بن ابي طالب . مرا آن جا دفن كنى و نماز يك بار بر من حسن كند و يك بار حسين . گفت : ما او را برداشتيم و در آن خانه برديم و در ( 13 ) فرو گرفتيم ( 14 ) آواز او جز به لا إله الا الله نمىشنيديم . از خانه آوازى شنيديم كه كسى مىخواند :
--> ( 1 ) . بنه رفتى / بنرفتى . ( 2 ) . مش : نگرى . ( 3 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : مرا . ( 4 ) . آط ، آج ، لب ، مش : مرا بى تو چگونه زندگانى باشد . ( 5 ) . آط ، آب ، آج ، لب : و وصايت . ( 6 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : فرازگيرى / فراز گيريد . ( 7 ) . آب ، مش : از در اين . ( 8 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا : مرا بر آن لوح بشوييد . ( 9 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا : برخيزد . ( 10 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش آن شما . ( 11 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : ببريد و به ظهر الغرى بريد كه . ( 12 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : جاى خود چون . ( 13 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش او . ( 14 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش و .