الشيخ أبو الفتوح الرازي
287
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
گفت : او نيز باز نتواند خوردن ، و او را مادّهء رودها زيادت مىكند . بكر بن عبد اللَّه المزنىّ گفت : لقمان گفت : زدن پدر فرزند را همچنان نافع باشد كه رود ( 1 ) كشته ( 2 ) را . عبد اللَّه بن دينار گفت : لقمان از سفرى در آمد ، همسايهاى ( 3 ) را ديد در راه [ 124 - ر ] گفت : از پدرم چه خبر دارى ؟ گفت : بمرد . گفت : الحمد للَّه ملكت امري ، من مالك كار خود شدم . گفت : از خانهام چه خبر دارى ؟ گفت : بمرد ، گفت : جدّد فراشى ، بسترم نو شد . گفت : از خواهرم چه خبردارى ؟ گفت : بمرد ، گفت : عورة سترها اللَّه ، عورتى بود كه خداى بپوشيد . گفت : خبر برادرم چه دارى ( 4 ) ؟ گفت : بمرد ، گفت : انقطع ظهري ، پشتم شكسته ( 5 ) شد . * ( أَنِ اشْكُرْ ) * ، التّقدير ، و قلنا له ، گفتيم او را كه : شكر كن خداى را . * ( وَمَنْ يَشْكُرْ ) * ( 6 ) * ( فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِه ) * ، و هر كه شكر ( 7 ) خداى كند براى خود كند ، چه نعمت اين جا بر او زيادت شود ، و آن جا ثواب شاكران يابد . پس مراعات نصيب خود كرده باشد ، اين سراى ( 8 ) و آن سراى ( 9 ) . * ( وَمَنْ كَفَرَ ) * ، و هر كه او كفران نعمت كند و به خداى كافر شود ، * ( فَإِنَّ اللَّه غَنِيٌّ حَمِيدٌ ) * ، خداى از شكر او بىنياز است ، و حميد است ، يعنى مستحقّ شكر است اگر او شكر كند و اگر نه ( 10 ) ، و اين « فعيل » به معنى مفعول است ، و اوّل فعيل به معنى فاعل . مجاهد گفت ( 11 ) : لقمان بندهاى بود سياه ، سطبر ( 12 ) لب ، پاشنه كفيده ( 13 ) .
--> ( 1 ) . اساس : روذ / رود . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها : كشت . ( 3 ) . مش : مردى . ( 4 ) . مش : از برادرم چه خبر دارى . ( 5 ) . مش : بريده . ( 6 ) . اساس و ديگر نسخه بدلها : شكر ، با توجّه به ضبط قرآن مجيد ، تصحيح شد . ( 7 ) . آج : شكرى . ( 9 - 8 ) . اساس و ديگر نسخه بدلها : سرى / سرا / سراى . ( 10 ) . آط نكند ، ديگر نسخه بدلها : نكند . ( 11 ) . آط ، آب كه . ( 12 ) . آط ، آب ، مش : ستبر . ( 13 ) . آب بود ، مش : كفيده پاشنه بود .