الشيخ أبو الفتوح الرازي
284
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
سمع و طاعت برابر كنم ، چه من دانم كه اگر با من اين بكند مرا معاونت كند و عصمت . او را ندا كردند به آوازى كه او شنيد ( 1 ) و شخص ( 2 ) را نديد : چرا ، اى لقمان ؟ گفت : براى آن كه حاكم را حوادث پيش آيد ، و باشد كه در ظلمات شبهات افتد ، اگر مدد توفيق و معونت او را دريابد نجات يابد از آن ، و اگر خطا كند در آن ، ره ( 3 ) بهشت خطا كرده باشد ، و من اين دوستتر ( 4 ) دارم كه در دنيا ذليل باشم از آن كه شريف باشم . و دانستهام كه : هر كه دنيا بر آخرت اختيار كند ، به دنيا نرسد و آخرت از او فايت شود . فريشتگان را عجب آمد از حسن منطق و حكمت او ، بخفت خفتنى . چون برخاست ( 5 ) خداى او را حكمت داده بود . خلافت ( 6 ) پس از آن بر داود عرض كردند ( 7 ) ، در محنت اوفتاد . يك روز داود و لقمان [ 223 - پ ] به يك جاى حاضر بودند ( 8 ) ، داود گفت : طوبى لك يا لقمان ! خنك تو را كه تو را حكمت دادند و بلا از تو بگردانيدند ( 9 ) ، و مرا به خلافت امتحان و ابتلا كردند . بعضى علما گفتند : لقمان بندهاى بود حبشى ، صنعت او درودگرى بود . سعيد بن المسيّب گفت : درزى بود . قوله : * ( أَنِ اشْكُرْ لِي ) * ، اين جا مضمرى هست ، التّقدير : و قلنا له ان اشكر ، او را ، گفتيم شكر كن مرا بر نعمتهايى كه با تو كردم . منها ، از آن جمله حكمت كه دادم تو را . و از آنچه روايت كردهاند از حكمت لقمان ، محمّد بن عجلان روايت كرد كه : از كلمات حكم او يكى اين است كه ( 10 ) گفت : « ليس مال كصحّة ، و لا نعيم كطيب نفس » ، هيچ مال چون تندرستى نيست ، و هيچ نعيم ( 11 ) چون دلخوشى نيست .
--> ( 1 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : شنود . ( 2 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : شخصى . ( 3 ) . آب : در راه . ( 4 ) . اساس : به صورت « درستر » هم خوانده مىشود . ( 5 ) . لب ، مش ، كا : برخواست . ( 6 ) . آب ، مش : عرض خلافت . ( 7 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش قبول كرد و . ( 8 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : حاضر آمدند . ( 9 ) . آط : بگردانيدن . ( 10 ) . آط ، آب ، لب ، مش او . ( 11 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : نعمت .