الشيخ أبو الفتوح الرازي
238
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
چون خبر غلبهء پارس ( 1 ) بر روم به رسول رسيد ، رسول - عليه السّلام - دلتنگ شد براى آن كه روميان اهل كتاب بودند و مجوس را كتاب نبود . و مشركان شاد شدند و به فال گرفتند ، گفتند : پارسيان كتاب ندارند و ما كتاب نداريم ، و روميان كتاب دارند . و شما كتاب داريد ، و پارسيان ( 2 ) بر كتابيان روم ظفر يافتند ، بس بر نيايد كه ما نيز بر شما ظفر يابيم . رسول - عليه السّلام - از اين سبب دلتنگ شد ، خداى تعالى اين آيت فرستاد : * ( الم ، غُلِبَتِ الرُّومُ فِي أَدْنَى الأَرْضِ ) * - تا به آخر آيات . ابو بكر ( 3 ) به كافران رفت و گفت : همانا شاد شدى به غلبهء پارس بر روم ! بس بر - نيايد كه روميان بر پارسيان ( 4 ) غالب شوند . گفتند : از كجا مىگويى ؟ گفت : مرا رسول خبر داد . ابىّ خلف ( 5 ) الجمحىّ برخاست و او را گفت : كذبت با فصيل ( 6 ) ! ابو بكر گفت : بل دروغ تو گويى يا عدوّ اللَّه ! ابىّ خلف گفت : اگر راست مىگويى ، وقتى بر زن و بياى تا گروبنديم كه اگر به آن وقت رسد ( 7 ) و چنان باشد كه تو گفتى من گرو بدهم ، و اگر نباشد تو بدهى . گرو ببستند بر سه سال برده شتر . ابو بكر بيامد و رسول را خبر داد . رسول - عليه السّلام - گفت : خطا كردى ، چه « بضع » سه نباشد ، از سه باشد تا ده . [ 210 - ر ] برو و در گرو بيفزاى و در اجل . و اين پيش ( 8 ) آن بود كه گرو بستن و خطر ( 9 ) ستدن بر آن حرام بود ( 10 ) . او برفت و آن سخن باز راند و گفت : بيا تا ( 11 ) خطر ( 12 ) و اجل بيفزايم . شتر به صد كرد و مدّت به نه سال . وقت آن كه ابو بكر از مكّه بخواست رفتن ، ابىّ خلف بيامد و ملازمت كرد با او ، گفت : رها نكنم تا ضامنى بنه دارى ( 13 ) كه چون وقت در آيد و اين كه تو گفتى نبوده
--> ( 1 ) . همهء نسخه بدلها : فارس . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها بجز كا : و مجوس . ( 3 ) . اساس ، آط ، آب رضى اللَّه عنه . ( 4 ) . آج ، لب : فارسيان . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها : ابىّ بن خلف . ( 6 ) . كا : با فضيل ، ديگر نسخه بدلها : با فضل . ( 7 ) . مش : وقت به آن رسد . ( 8 ) . آج ، لب ، مش از . ( 9 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، آز : خط . ( 10 ) . همهء نسخه بدلها : نبود . ( 11 ) . همهء نسخه بدلها در . ( 12 ) . آب ، آز : خط ، مش : حظَّ . ( 13 ) . آط ، آب ، آج ، لب : نبدهى ، مش : ندهى .