الشيخ أبو الفتوح الرازي
221
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
شكّ افتند در تو و نبوّت تو . آنگه اهل معانى در وجه شكّ ايشان خلاف كردند . بعضى گفتند : ايشان را ممكن بودى كه شكّ آمدى ، گفتندى : اين كتاب انداختهء اوست و نبشته و آموختهء اوست ، چه او مردى كتاب خوان و كتابت نبيس ( 1 ) بوده است ، چون تو مردى امّى ( 2 ) اين تهمت در حقّ تو زايل شد ( 3 ) . و بعضى دگر گفتند : مراد به اين مبطلان ، اهل كتابند ، و وجه شكّ ايشان آن است كه ايشان در كتب خود يافتند كه : پيغامبر آخر زمان امّى باشد ، كتاب نخواند و كتابت ننويسد ، اگر آن كردى ايشان را شكّ و تهمت بودى كه تو آن پيغامبرى ( 4 ) . * ( بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ ) * ، آنگه به ( 5 ) لفظ اضراب و عدول گفت : * ( بَلْ هُوَ ) * ، يعنى قرآن آياتى است روشن و دلايلى واضح . بعضى دگر گفتند : « هو » ضمير محمّد است - صلَّى اللَّه عليه و على آله - آياتى است [ بل محمّد آياتى است ] ، ( 6 ) يعنى در [ او ] ( 7 ) آيات است ، خداوند براهين و معجزات ( 8 ) . * ( فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ ) * ، در دلهاى آنان كه ايشان را علم دادند . * ( وَما يَجْحَدُ بِآياتِنا ) * ( 9 ) * ( ) * ، و به آيات ما جحود نكنند ( 10 ) الَّا ظالمان كه به آن جحود ظالم نفس خود باشند و با خس حظَّ ( 11 ) از ثواب ، و اين قول عبد اللَّه عبّاس است و قتاده . و در قراءت عبد اللَّه مسعود هست : « بل هى آيات بيّنات » ، آنگه راجع باشد با علامات و نعوت و صفات او كه در توريت و انجيل يافتند جهودان و ترسايان . * ( وَقالُوا ) * ، گفتند كافران و جهودان : * ( لَوْ لا أُنْزِلَ ) * ، اى هلَّا انزل ، چرا بر اين محمّد آيتى و معجزى انزال نكردند چنان كه بر انبياى متقدّم . ابن كثير و كسائى و حمزه و خلف و عاصم به روايت أبو بكر ، و در شاذّ اعمش و ايّوب خواندند ( 12 ) : « آية » بر واحد و باقى قرّاء خواندند ( 13 ) : * ( آياتٌ ) * ، بر جمع لقوله :
--> ( 12 - 1 ) . همهء نسخه بدلها : كتاب نويس . ( 2 ) . آط ، آج ، لب ، آز ، مش ، كا : امّى . ( 3 ) . آط ، آب ، آز ، مش : باشد . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها يا نه . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز كا : بر . ( 7 - 6 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها بجز كا است . ( 9 ) . آب ، آز ، مش ، كا * ( إِلَّا الظَّالِمُونَ ) * . ( 10 ) . اساس : نكند ، به قياس با نسخهء آط ، تصحيح شد . ( 11 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز كا خود . ( 13 ) . آب ، آز : خواندهاند .