الشيخ أبو الفتوح الرازي
192
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
بودند كه در حقّ ايشان آمد : الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمِي أَنْفُسِهِمْ ( 1 ) . . . ، و قصّهء ايشان رفته است . مقاتل و كلبى گفتند : آيت در شأن عيّاش بن ابي ربيعة بن مغيرة بن عبد اللَّه بن عمرو بن مخزوم القرشيّ آمد ، و سبب اين بود كه چون او اسلام آورد و با رسول - عليه السّلام - به مدينه رفت ، مادرش اسماء بنت مخرمة بن ابي جندل بن نهشل سوگند خورد [ 198 - پ ] كه : در هيچ سايه ننشيند ، و هيچ طعام و شراب نخورد ، و سر نشويد تا او باز نيايد . و ابو جهل هشام و حارث هشام ( 2 ) پسران او بودند و برادران ( 3 ) عيّاش از مادر ، برخاستند و از پس او به مدينه رفتند ، و او را بنشاندند ، و اين حال با او شرح دادند . ابو جهل با عيّاش گفت : تو دانى كه مادر تو را از ( 4 ) همه دوستتر دارد ، و تو هميشه يار بودى با او ، و او سوگند خورده است كه : طعام و شراب نخورد ، و سر نشويد ، و در هيچ كنّى ( 5 ) نشود ، و تو مىگويى ( 6 ) در دين ما « برّ الوالدين » موقعى عظيم دارد ، برخيز و بياى تا او تو را باز بيند ، و دل او خوش كن ، كه اين خداى را كه به مدينه مىپرستى به مكّه توان پرستيد ( 7 ) ، و از اين معانى ( 8 ) بسيار بگفتند تا او را نرم كردند . او سوگند داد ايشان را و عهد و ميثاق كرد با ايشان كه : در راه او را نرنجانند ، و با او حديث دين و اعتقاد نكنند . سوگندان مغلَّظه خوردند و عهد و پيمان كردند تا او برخاست و با ايشان از مدينه بيرون آمد . چون به بعضى راه برسيدند ، او را بگرفتند و دست و پايش ببستند ، و هر يكى از ايشان او را صد چوب بزدند و گفتند : محمّد را ناسزاگوى ( 9 ) . او از خوف ضرب ( 10 ) محمّد را ناسزا گفت ، خداى تعالى در حقّ او اين آيت فرستاد . و از ( 11 ) دو برادر حارث بر او جافيتر بود ، او سوگند خورد كه : اگر وقتى او را بيند نه
--> ( 1 ) . سورهء نحل ( 16 ) آيهء 28 . ( 2 ) . آب ، آج ، لب ، آز ، مش : حارث بن هشام . ( 3 ) . آب ، آز ، مش : برادرشان . ( 4 ) . آط ، آب ، لب ، آز ، كا ما . ( 5 ) . كا : پوششى ، ديگر نسخه بدلها : سايه . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها كه . ( 7 ) . كا : توانى پرستيدن ، ديگر نسخه بدلها توان پرستيدن . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها : معنى . ( 9 ) . آب ، آز : بگوى . ( 10 ) . آج ، لب : خوف ضرر ، كا : سختى زخم و ضرب . ( 11 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز كا آن .