الشيخ أبو الفتوح الرازي
124
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
او دختر را گفت : برو ( 1 ) در آن خانه چند عصا نهاده است يكى بر دار ( 2 ) او را ده . او برفت آن عصا بر گرفت بياورد تا به او دهد . چون شعيب بديد ، گفت : اين رها كن ، ديگرى بيار . او آن عصا باز پس برد و بينداخت و خواست تا ديگرى بر گيرد همان به دست او آمد . بيرون آورد ، گفت : اين همان است . دگر باره باز پس ( 3 ) برد همان به دستش آمد ، گفت : من قصد نمىكنم ، جز اين چوب به دست من نمىآيد . گفت : او را ده . او را داد . چون موسى برفت ، شعيب پشيمان شد ، گفت : اين عصا روزى مردى به من داد ، اگر باز آيد و باز خواهد روا نبود ، اين وديعت است بر خاست و از قفاى موسى برفت ، گفت : آن عصا وديعت است با من ده ( 4 ) ، ديگرى بستان ( 5 ) . گفت : اين عصا به دست من نيك است ، و مرا دل نيايد اين از دست به دادن . آنگه گفتند : ميان ما حاكمى بايد . اتّفاق كردند كه اوّل كس كه بر آيد ( 6 ) او را حاكم كنند ، حق تعالى فريشتهاى را بفرستاد بر صورت مردى . ايشان گفتند : ميان ما حاكم باش ، و قصّه با او بگفتند . او گفت : حكم من آن است كه عصا به آن كس اوليتر باشد كه ( 7 ) بر زمين نهد و از ( 8 ) زمين بردارد . او عصا بستد و بر زمين نهاد ، و گفت : بردارى . پير خواست تا بردارد نتوانست ( 9 ) . موسى - عليه السّلام - از زمين بر گرفت و بر دوش نهاد . حاكم گفت : تو راست . موسى برفت و عصا با او بماند به حكم آن حاكم . كلبى گفت از ابو صالح از عبد اللَّه عبّاس كه او گفت : پدر زن موسى را خانه ( 10 ) اى بود كه در او هيچ كس نشدى الَّا او و آن [ 180 - ر ] دختر كه زن موسى بود ، و در آن خانه سيزده عصا بود ، و اين مرد را يازده پسر بود ، هر گه كه پسرى از آن او بالغ شدى او را گفتى : برو و از آن عصا يكى بردار ، او برفتى تا يكى بردارد ( 11 ) ، آتشى بيامدى او
--> ( 4 - 2 - 1 ) . همهء نسخه بدلها و . ( 3 ) . آط : پا پس . ( 5 ) . مش موسى . ( 6 ) . به ديد آيد . ( 7 ) . آب چون ، مش چون عصا را . ( 8 ) . مش : نهند و او از زمين . ( 9 ) . آب ، آج ، لب ، آز ، آل ، مش : بردارى شعيب نتوانست . ( 10 ) . كا : خوانه . ( 11 ) . همهء نسخه بدلها : او برفتى و يكى برداشتى .