الشيخ أبو الفتوح الرازي

121

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

چه حمل كرد تو را بر مسلمانى ، پس از آن كه مدّتى دراز بر خلاف مسلمانى مقام كردى ؟ گفت : بدان كه اين دير كه بنا كرده‌اند بر طلب و اميد تو بنا كرده‌اند ، و عالمى از پيش من برفتند و اين كرامت نيافتند ، و خداى تعالى مرا روزى كرد ، و سبب آن بود كه در كتب ما نبشته است كه : اين جا چشمه‌اى است سنگى بر سر او نهاده ، پيدا نشود الَّا بر دست پيغامبرى ( 1 ) يا وصىّ پيغامبرى ( 2 ) . و لابدّ است كه وليّى از اولياى خداى اين چشمه بر دست او پيدا شود ، و چون اين آيت بر دست تو پيدا شد ، من دانستم كه تو آن وليّى يا پيغامبرى ( 3 ) يا وصيّى ، لا جرم بر دست تو اسلام آوردم و به حقّ ولايت تو معترف شدم . امير المؤمنين - عليه السّلام - بگريست چنان كه محاسن او از آب چشمتر شد ، آنگه گفت : الحمد للَّه الَّذي لم اكن عنده منسيّا الحمد للَّه الَّذي ذكرني في كتبه ، سپاس آن خداى را كه مرا فراموش نكرد و ذكر من در كتب اوايل ياد كرد . آنگه گفت مسلمانان را : شنيدى اين كه اين برادر ( 4 ) شما گفت ؟ گفتند : شنيديم ، و خداى را شكر گزاريم بر اين نعمت كه با تو ( 5 ) كرد و با ما از براى تو . و راهب با امير المؤمنين به شام رفت و كارزار كرد و ( 6 ) در پيش او شهيدش كردند ( 7 ) ، و امير المؤمنين - عليه السّلام - بر او نماز كرد و او را دفن كرد . و چون ذكر او كردى ، بر او ترحّم كردى و گفتى : او مولاى من بود ، و ذلك قوله تعالى : ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْراةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الإِنْجِيلِ ( 8 ) . . . ، و سيّد حميرى اين قصّه در قصيده‌اى بايى ( 9 ) كه آن را مذهبه گويند بگفت ، و هى - شعر : و لقد سرى فيما يسير بليلة بعد العشاء بكربلا في موكب حتّى اتى متبتّلا في قائم ألقى قواعده بقاع مجدب يأتيه ( 10 ) ليس بحيث يلقى عامرا غير الوحوش و غير اصلع اشيب

--> ( 2 - 1 ) . اساس : پيغمبرى ، به قياس با نسخهء آط و با توجّه به رسم الخط نسخه اساس در اكثر موارد ، تصحيح شد . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها مسلمان . ( 5 - 3 ) . همهء نسخه بدلها بجز كا : يا امير المؤمنين . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها : تا . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها : شهيد شد . ( 8 ) . سورهء فتح ( 48 ) آيهء 29 . ( 9 ) . مش ، كا : بائيه . ( 10 ) . چاپ شعرانى ( 8 / 452 ) : باتوا .