الشيخ أبو الفتوح الرازي
115
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
آنگه روى به جانب مدين نهاد تا از مملكت فرعون بيرون شود ، و ذلك قوله : * ( وَلَمَّا تَوَجَّه تِلْقاءَ مَدْيَنَ ) * ، چون روى نهاد به جانب مدين و راه نمىدانست ، استهداء به خداى كرد و از او طلب هدايت كرد . * ( قالَ عَسى رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَواءَ السَّبِيلِ ) * ، گفت : همانا خداى من مرا راه راست نمايد . و « تلقاء » ، برابر باشد ، و هو تفعال [ 178 - ر ] من اللَّقاء الَّذي هو المقابلة ، آنگه در جهت و جانب به كار دارند . و « مدين » ، لا ينصرف است لكونها اسم بلدة بعينها ، [ و سببهاى ] ( 1 ) او علميّت است و تأنيث ، قال الشّاعر - شعر : رهبان مدين لو رأوك تنزّلوا و العصم من شعف الجبال الفادر ( 2 ) . موسى - عليه السّلام - از آن شهر بيرون آمد بى زادى و راحلهاى و رفيقى و دليلى ، از پاى افزار نعلينى داشت . سعيد جبير گفت : پاى برهنه بود ، و از مصر تا به مدين هشت روزه راه است چندان كه ميان كوفه و بصره هست ، و ره نمىشناخت . چون از خداى تعالى هدايت خواست ، خداى تعالى فريشتهاى را بفرستاد بر اسبى نشسته ، نيزهاى به دست گرفته ، او را گفت : موسى كجا مىروى ؟ گفت : به مدين . گفت : ره دانى ؟ گفت : نه . گفت : برو كه همراه توام ( 3 ) و بدرقهء تو . موسى - عليه السّلام - با او مىرفت ، و در راه طعام او الَّا از برگ درخت نبود چون به مدين رسيد به سر آب ايشان ، و آن چاهى بود كه ايشان از آن جا آب كشيدندى و چهار پايان را از آن جا آب دادندى ، و ذلك قوله : * ( وَلَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْه أُمَّةً مِنَ النَّاسِ ) * ، اى جماعة ، جماعتى يافت از مردمان آن جا كه گوسپندان را آب مىدادند ، و التّقدير : يسقون غنمهم ، و لكن مفعول ( 4 ) بيفگند از كلام للاستغناء عنه ، براى آن كه در اين جا نظر نيست به او ، و او در كلام چون فضلهاى باشد بيشتر جايگاه . * ( وَوَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودانِ ) * ، و فرود ايشان يعنى از پس ايشان . و
--> ( 1 ) . اساس : ندارد ، به قياس با نسخه آط ، و اتّفاق نسخه بدلها ، افزوده شد . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها : الفارد . ( 3 ) . مش : ما همراه توايم . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها : مفعول به .