الشيخ أبو الفتوح الرازي

80

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

و امّا صاحب جريح : ابو رافع روايت كند از أبو هريره ، از رسول - صلَّى اللَّه عليه و سلَّم - كه : مردى عابد بود در صومعه‌اى ، او را جريح گفتند . مادرش روزى بيامد تا بر وى سلام كند ، او را آواز داد و گفت : يا جريح ! او نماز مىكرد ، با خويشتن انديشه كرد ، گفت : اختار صلاتى ( 1 ) على امّى ، نماز را اختيار كنم بر مادرم ، نماز نبريد و جواب نداد . برفت ، دگر باره باز آمد ، هم در نماز بود جواب نداد . سيم بار آمد ، هم در نماز بود جواب مادر نداد . مادر دلتنگ شد ، گفت : اين فرزند با من حديث نمىكند ، جواب من نمىدهد ، بار خدايا ، او را از ( 2 ) دنيا مبر تا زنان نا پارساى اين شهر در روى او ( 3 ) نگرند . و بنزديك دير او شبانى بود گوسپند چرانيدى و به شب با دير او شدى . زنى ناپارسا از شهر بيرون آمد ، روزى اين شبان از صومعه به زير آمد و با اين زن فساد كرد . زن آبستن شد . چون او را گفتند : اين كودك كه راست ؟ گفت : صاحب اين صومعه را . مردم از شهر بيرون آمدند و صومعه را ويران ( 4 ) كردند و او را پيش پادشاه شهر بردند . چون به محلَّه زنان ناپارسا برسيد ، ايشان به نظاره بيرون آمدند . او در نگريست ( 5 ) ، ايشان را ديد ، دانست كه دعاى مادر اوست كه به او رسيد ، بخنديد . مردم گفتند : اين مرد زانى است ، نه‌بينى ( 6 ) كه هيچ جاى نخنديد جز به محلَّهء زواني . چون او را در پيش پادشاه بردند ، [ 15 - ر ] و اين حديث كردن گرفتند ( 7 ) ، گفت او ( 8 ) : كجاست اين غلام كه بر من حوالت مىكنى ؟ آن كودك را بياوردند . جريح او را گفت : يا غلام من ابوك ، پدرت كيست ؟ گفت به زبانى فصيح : فلان الرّاعي ، فلان مرد شبان است . مردم به عجب ( 9 ) فرو ماندند ، و خداى تعالى براءت ساحت او پيدا كرد ، مردم گفتند : دستور باش تا ما دير تو ( 10 ) از سيم و زر بسازيم ؟ گفت : نخواهم ، همچنان كه بود با جايگاه كنى . باز همچنان كه [ بود ] ( 11 ) باز [ جايگاه ] ( 12 ) كردند ، و او به صومعه شد و به

--> ( 1 ) . اساس : صلواتى ، به قياس با نسخهء آج ، تصحيح شد . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها اين . ( 3 ) . آج ، لب : در وى . ( 4 ) . - آب ، آط ، آز : بيران . ( 5 ) . آج ، لب : و در او نگريدند ، آب ، آط ، آز ، مش : آمدند او در نگريد . ( 6 ) . نه‌بينى / نبينى / نبينيد . ( 7 ) . آج ، لب : حديث كردند . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها : او گفت . ( 9 ) . آب ، آز ، مش : به تعجّب ، آج ، لب : تعجب كردند و . ( 10 ) . آب ، آز ، مش را . ( 12 - 11 ) . اساس : ندارد ، به قياس با نسخه آط ، و اتّفاق نسخه بدلها ، افزوده شد .