الشيخ أبو الفتوح الرازي
42
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
و هو : فنفخوه حتّى اذا جعله نارا ، چندان بدم بر او دميدن ( 1 ) تا هيزم آتش گشت . و گفتند : « ها » ، راجع است با حديد ، تا آهن چندان ( 2 ) بدميدند تا از قوّت آتش آهن چو آتش گشت ، چنان كه بينى كز ( 3 ) كورهء آهنگر بيرون آيد . * ( قالَ آتُونِي ) * ، اهل كوفه الَّا حفص خواندند به قصر ، و باقى ( 4 ) به مدّ آتوني ، اعطونى ، مرا دهى * ( قِطْراً ) * ، اى نحاسا دائبا ، يعنى مس گداخته . و گفتند : ارزيز گداخته ، و اصل او من القطر من قطر يقطر . بچكيد . و القطر ، فعل منه بمعنى كالذّبح و النّقض و النّكث ، بمعنى مقطور ، فرو چكانيده . و * ( قِطْراً ) * ، منصوب ( 5 ) * ( أُفْرِغْ ) * است ، چه اگر به فعل اوّل بودى افرغه بايستى ، و معنى افرغه اصبّ عليه ، تا بر او ريزم . و اصل الافراغ ، جعل الشّىء فارغا من باب احفرت زيدا بئرا ، اى جعله فارغا ، براى آن كه آن كس كه چيزى بريزد جاى او فارغ كند . * ( فَمَا اسْطاعُوا ) * ، حمزه تنها خواند به ادغام « سين » در « طا » ، و اين قراءت پسنديده نيست براى آن كه جمع ساكن است على غير حدّه . و در اسطاع سه لغت است : اسطاع و استاع ( 6 ) و استطاع . و گفتند : اصل اسطاع ، اطاع بوده است ، « سين » به عوض حركت عين الفعل آوردند ، نتوانستند يأجوج و مأجوج ، * ( أَنْ يَظْهَرُوه ) * ، كه بر بالاى آن شوند ، يقال : ظهرت البيت و ظهرت على البيت ، اى علوت على ظهره . * ( وَمَا اسْتَطاعُوا لَه نَقْباً ) * ، و نتوانستند كه آن را سوراخ كنند [ 8 - ر ] . * ( قالَ هذا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّي ) * ، ذو القرنين گفت : اين سد كردن و پرداختن او رحمت ( 7 ) است از خداى من چون وعدهء خداى آيد كه نزديك قيامت ( 8 ) و اشراط ساعت پيدا كرد ، * ( جَعَلَه دَكَّاءَ ) * . آن كه به تنوين خواند ، گفت : مصدر به معنى مفعول است ، اى مدكوكا ، و قيل : اراد دكّة دكّا ، و آن كه خواند دكّاء ، گفت : به معنى آن است كه جعل السدّ ارضا دكّاء من قولهم : ناقة دكّاء اذا كانت مستوية السّنام ، چون
--> ( 1 ) . همهء نسخه بدلها : بدميدند . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها : چندانى . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها : كه از . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها قرّاء . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها به . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها : استتاع . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها : رحمتى . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها : كه قيامت نزديك شود .