الشيخ أبو الفتوح الرازي
37
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
آنگه بداند كه وقت مرگ است او را . و به وقت ( 1 ) چنان كه ما را باران آيد ، ايشان را از دريا ماهى آيد چندان كه حدّ و اندازهء آن جز خداى نداند . ايشان بگيرند آن ماهيان را و ذخيره كنند تا سال ديگر ، و يكديگر را به آواز كبوتر خوانند ، و آواز بلندشان چون كه بانگ گرگ باشد ، و جفت چنان گيرند كه بهايم . چون ذو القرنين ايشان را بديد ، بازگشت و قياس گرفت آن جايگاه را ، و آن به آخر زمين تركستان بود از جانب شرق ، ما * ( بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ ) * ، صدفه ، سنگ ( 2 ) بود ، بفرمود تا اساس آن چندانى بكندند كه به آب رسيدند ، آنگه به سنگ بر آورد صد فرسنگ در عرض پنجاه فرسنگ ، و هر كه ( 3 ) صافى سنگ بنهاد ، بفرمود تا به جاى گل ، مس و روى گداخته در او ريختند تا همچون عرق كوه شد در زمين . آنگه همچنين برآورد و سنگ بر هم مىنهاد و روى و مس و آهن در ميان آن مىنهاد و به آتش مىدميدند تا گداخته مىشد تا آنگه كه از بالاى آن كوهها ببرد مقدار آن كه ( 4 ) هزار گز ، آنگه آن را شرف از آهن ( 5 ) ، برنهاد ، اكنون آن سدّ به مانند برد يمانى است خطَّى سياه و يكى سرخ و يكى زرد از سياهى آهن و سرخى مس . آنگه روى به ميانه زمين نهاد كه در او انس بودند ، در زمين مىرفت و شهرها مىگشاد و دعوت مىكرد تا به جماعتى رسيد ، مردمانى را يافت مصلح ، نيكو سيرت ، با انصاف ، حكم به عدل و قسمت بسويّت ، حالشان يكسان بود ، و كلمتشان يكى بود ، و طريقتشان مستقيم بود ، و دلهاشان متألَّف بود و اهوالشان مستوى بود ، سرايهاى ايشان را در نبود ، و گورستانهاشان بر در سراى بود ، و در شهرهايشان والى نبود و حاكم نبود ، [ 7 - ر ] و در ميان ايشان ملوك نبود و اشراف نبود ، مختلف نبودند و متفاضل نبودند ، و يكديگر را دشنام ندادندى ، و با هم جنگ نكردندى ، و نخنديدندى و كينه نداشتندى ، و آفاتى كه به مردمان رسيدى بديشان نرسيدى ، و عمرشان دراز بود و در ميان ايشان درويش نبود ، و فظَّ و غليظ و بدخوى نبود ( 6 ) . ذو القرنين از ايشان تعجّب ( 7 ) فرو ماند و گفت : اى قوم ! شما چه مردمانى كه در
--> ( 1 ) . همهء نسخه بدلها ربيع . ( 2 ) . آب ، آط ، آز : صد فرسنگ . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها : هرگاه . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها : مقدارند . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها : آهو . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها : نبودند . ( 7 ) . آط : به تعجّب .