الشيخ أبو الفتوح الرازي

351

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

گفتند : اين كنايت است از سختى و عِظَم آن روز ، براى آن كه آن روز فريشتگان به زمين آمدند و كارزار كردند ، و مثله قول الشّاعر - شعر : عقم النّساء فما يلدن شبيهه انّ النّساء بمثله لعقيم ( 1 ) آنگه وصف آن روز كرد گفت : * ( الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ لِلَّه يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ ) * ، ملك آن روز خداى را باشد ، و ملك هميشه خداى را بود جز آن كه در دنيا به بندگان داده است ، يعنى تا پادشاهان به دست مىدارند ، و حكّام حكم مىكنند ، فرداى قيامت كس را حكمى و ملكى و ملكى نباشد ، جمله خداى را باشد . * ( يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ ) * ، ميان ايشان حكم او كند و تولَّاى آن به او باشد ، و ملك اتّساع مقدور باشد آن را كه او را تدبيرى بود . و « حكم » ، خبر باشد به معنى كه حكمت به آن دعوت كند ، از اين جا گويند : له الحكم . * ( فَالَّذِينَ آمَنُوا ) * ، امّا مؤمنان كه عمل صالح دارند در بهشتهاى نعيم باشند ، و امّا آنان كه كافر باشند به خداى ، و آيات او دروغ دارند ايشان را عذابى بود خوار كننده و ذليل كننده . و گفتند : آيات در حقّ جماعتى مشركان آمد كه ايشان در ماه حرام با مسلمانان قتال كردند پس از آن كه ايشان را نهى كرده بودند از قتال در ماه حرام ، و گفتند : در حقّ قومى آمد كه رسول - عليه السّلام - ايشان را بگرفت از جمله مشركان ، و عقوبت كرد ايشان را بجزاى آن كه روز احد كرده بودند با مسلمانان از مثله . * ( وَالَّذِينَ هاجَرُوا فِي سَبِيلِ اللَّه ) * ، و آنان كه در راه خداى هجرت كنند و وطن خود رها كنند براى خداى ، و طلب رضاى او و موافقت رسول او ، و آن كه ايشان را بكشند يا بميرند ايشان ، * ( لَيَرْزُقَنَّهُمُ اللَّه رِزْقاً حَسَناً ) * ، خداى تعالى ايشان را روزى دهد روزى نكو ، و ذلك قوله تعالى : وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّه أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ ( 2 ) . * ( وَإِنَّ اللَّه لَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ ) * ، و خداى بهترين روزى دهندگان است . سلامان ( 3 ) بن عامر روايت كرد كه : فضالة بن دوس امير ( 4 ) بود بر ارباع ، روزى دو جنازه

--> ( 1 ) . اساس : عقيم ، به قياس با نسخهء آط و اتّفاق نسخه بدلها و مآخذ شعر تصحيح شد . ( 2 ) . سورهء آل عمران ( 3 ) آيهء 169 . ( 3 ) . آط ، آج ، لب : سلمان ، آب ، آز ، مش : سليمان . ( 4 ) . آب ، آز : مش : اسير .