الشيخ أبو الفتوح الرازي
339
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
هود را به دروغ داشتند ، و ثمود صالح را ، و قوم ابراهيم ابراهيم را ، و قوم لوط لوط را ، و اصحاب مدين شعيب را ، و قوم فرعون موسى را ، اين نه كارى است كه خاص تو را افتاد تا دل خوش دارى . * ( فَأَمْلَيْتُ لِلْكافِرِينَ ) * ، من كافران را مهلت دادم و تعجيل نكردم بر ايشان به عذاب براى ابلاء عذر را ( 1 ) تا حجّت مرا باشد بر كافران ، ايشان را بر من حجّت نباشد . * ( ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ ) * ، پس چون بيش از آن مدّت بگذشت كه ايشان در آن تحصيل معارف توانند كردن و نكردند ، بگرفتم ( 2 ) ايشان را . * ( فَكَيْفَ كانَ نَكِيرِ ) * ، اراد نكيري فاكتفى بالكسرة عن الياء و مثله : كثير ، و اين بر سبيل تعجّب گفت : چگونه بود انكار من ! يعنى انكار من بر منكران من چنين باشد به عذاب استيصال . آنگه بر سبيل وعظ و تذكير فرمود : * ( فَكَأَيِّنْ ) * ( 3 ) * ( مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها ) * ، « كايّن » ، به معنى كم باشد ، و او ( 4 ) عبارت باشد از تكثير المعنى ، كم من قرية ، بس شهر او ( 5 ) . و اشتقاق « قريه » ، من قريب الماء فى الحوض باشد ، براى آن كه مردم در او مجتمع باشند . * ( أَهْلَكْناها ) * ، ابو عمرو خواند : اهلكتها ، به « تا » خبرا عن المتكلَّم حملا على نظيره : * ( فَكَأَيِّنْ ) * ( 6 ) * ( مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها . وَهِيَ ظالِمَةٌ ) * ، « واو » ( 7 ) حال است چون ظلم بر توسّع اضافت با شهر كرد ، هلاك نيز حوالت با ايشان كرد ، و مراد در هر دو جاى اهل اويند . * ( فَهِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها ) * ، اى ساقطة على سقوفها ، اكنون كه بنگرى ويران ( 8 ) است ديوارهاى آن بر سقف افتاده ، يعنى سقفهاى او اوّل بيفتاده است آنگه ديوار بر او اوفتاده ، يقال : خوت الدّار تخوي خواء ممدودا و هى خاوية ، و خوى جوف الانسان تخوي خوى ( 9 ) مقصورا و هو خو ( 10 ) . * ( وَبِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ ) * ، معطوف است على قوله : * ( فَكَأَيِّنْ ) * ( 11 ) * ( مِنْ قَرْيَةٍ ) * ، يعنى و كم من قرية و بئر معطلة ، و بس چاه رها كرده از آن كه خداوندانش نماندهاند ، آن معطَّل و فرو مانده است از آب كشيدن ، يعنى از ( 12 ) آن كه در
--> ( 1 ) . آط ، آج ، لب ، آز ، مش : عذرا / عذر را . ( 2 ) . آب ، آز ، مش : بگرفتيم . ( 11 - 6 - 3 ) . اساس و همهء نسخه بدلها : و كأيّن ، به قياس با ضبط قرآن مجيد ، تصحيح شد . ( 4 ) . مش را . ( 5 ) . آج ، لب : شهر و ، مش . شهرها را . ( 7 ) . اين نكته ، در اساس و همهء نسخه بدلها با توجّه به ضبط كلمه به صورت : « و كأيّن » مطرح شده است . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها : بيران . ( 9 ) . آب ، آز ، مش : الانسان خوى . ( 10 ) . چاپ شعرانى ( 8 / 103 ) : خوى . ( 12 ) . همهء نسخه بدلها : پس از .